برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٨٨ - فصل نهم در كيفيت شناسايى آنچه كه محمول آن نسبت به موضوع آن علت ندارد، و در استقراء و آنچه ايجاب مىكند، و در تجربه و آنچه ايجاب مىكند
كلّىاى را تأمين مىكند؟ و يا بيانى از طريق سبب است كه در مورد هريك از جزئيات يقين حقيقى را ايجاب مىكند، پس بايد جزئيات در اين سبب اتفاق داشته باشند؛ و در اين صورت ابتدا بايد معنى كلّى آن سبب را داشته باشد. و هرگاه سبب در مورد معنى كلّى سودمند نباشد طبعا در مورد جزئى هم سودمند نخواهد بود و هرگاه سبب در مورد كلّى سودمند باشد، اين قياس خواهد بود نه استقراء. و يا اينكه امكان دارد كه اصلا در اينجا سبب وجود نداشته باشد، كه باز در اين صورت يا بايد خودبهخود بيّن باشد- كه ابطال اين شقّ گذشت- و يا از طريق استقراء ديگرى بيان شود كه به تسلسل خواهد انجاميد.
(٩٨) فقد بان أن ما لا سبب لنسبة محموله إلى موضوعه، فإما بين بنفسه و إما لا يبين ألبتة بيانا يقينيا بوجه قياسى.
(٩٨) بنابراين روشن شد كه آنچه كه نسبت محمول آن به موضوع آن سبب نداشته باشد، يا خودبهخود بيّن است و يا اينكه از طريق قياس نمىتوان بيان يقينى از آن به دست داد.
(٩٩) و أما التجربة فإنها غير الاستقراء، و سنبين ذلك بعد. و التجربة مثل حكمنا أن السقمونيا مسهل للصفراء، فإنه لما تكرر هذا مرارا كثيرة، زال عن أن يكون مما يقع بالاتفاق. فحكم الذهن أن من شأن السقمونيا إسهال الصفراء و أذعن له. و إسهال الصفراء عرض لازم للسقمونيا.
(٩٩) امّا تجربه غير از استقراء است ٨٧، و بهزودى پس از اين آن را مورد بررسى قرار خواهيم داد. مثلا، اين حكم كه سقومونيا مسهل صفراء است، يك حكم تجربى است؛ زيرا وقتى اين امر در موارد بسيار تكرار گردد، معلوم مىشود كه از روى اتفاق ٨٨ صورت نمىيابد، لذا ذهن حكم مىكند كه شأن سقومونيا اسهال صفراء است و اسهال صفراء عرض لازم سقومونيا است.
(١٠٠) و لسائل أن يسأل فيقول: هذا مما لم يعرف سببه، فكيف يقع هذا اليقين الذى عندنا من أن السقمونيا لا يمكن أن يكون صحيح الطبع فلا يكون مسهلا للصفراء؟
أقول إنه لما تحقق أن السقمونيا يعرض له إسهال الصفراء و تبين ذلك على سبيل التكرار الكثير، علم أن ليس ذلك اتقاقا، فإن الاتفاقى لا يكون دائما أو أكثريا. فعلم أن ذلك شىء