برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٣٢ - يادداشتها
(٧٠٥) - منظور اين است كه مثلا، «خشك شدن رطوبت» اولا و بالذّات علت «پهن بودن برگ» است و ثانيا علت «ريختن برگ». بنابراين «ريختن برگ» ذاتا معلول «خشك شدن رطوبت» نيست، بلكه به واسطهى معلول اصلى، يعنى: «پهن بودن برگ»، معلول «خشك شدن رطوبت» است.
(٧٠٦) - منظور از حكم در اينجا «ثبوت حدّ اكبر براى حدّ اصغر» است. پس در اينگونه موارد شرط تساوى علّت با معلول اين است كه: علّت اولا، علّت معلول كلّى باشد و ثانيا علّت مواردى كه تحت آن معلول كلّى قرار دارند. چنين علّتى از معلول «اوّل» خود اخص نبوده و بنابراين با آن مساوى و بر آن منعكس است.
(٧٠٧) - ارجاع ابن سينا، در اينجا، به فصل دهم از مقالهى اوّل برهان شفاء است. ابن سينا در اوّل آن فصل كيفيّت عليّت امر اخصّ براى انتاج امر اعم را، كه در فصل هفتم از مقالهى اوّل برهان شفاء وعده داده بود، مورد بحث قرار داده است. مثالى كه دراينباره در آن فصل مطرح مىكند اين است كه «حيوانيّت» نمىتواند علّت «جسميّت» باشد زيرا حيوانيّت اخصّ از جسميّت است؛ امّا، مثلا، مىتواند علّت حيوانيّت انسان باشد، به صورت زير:
انسان حيوان است/ و هر حيوان جسم است- بنابراين، انسان جسم است.
پس علّت اخصّ، نمىتواند معلولى اعمّ از خود داشته باشد، امّا امكان دارد كه علّت اخصّ، علت بودن امر اعمّ در يك موضوع باشد. به همين خاطر ابن سينا در اينجا نوشت: «آنچه اخصّ از معلول است نمىتواند علّت طبيعت حدّ اكبر و معلول بهطور مطلق باشد، بلكه مىتواند علّت وجود اكبر در تك تك موضوعات باشد، همانطور كه قبلا توضيح دادهايم.»
(٧٠٨) - يعنى: «خشك شدن رطوبت» در اصل علت از بين رفتن مانعى است كه مانع افتادن برگ است، و آن مانع عبارت است از علت واصله، يعنى: علّتى كه برگ را به درخت وصل مىكند.
(٧٠٩) - منظور ارسطو است.- يادداشت شمارهى ٦٩٩، بند ٢. مطلب دوّم در اين فصل، از اينجا آغاز مىشود.
(٧١٠) - تقرير خود ارسطو از اين سؤال روشنتر از تقرير ابن سينا است. مىنويسد: «فليت شعرى: قد يمكن ان تكون لشىء واحد بعينه فى لكلّ لا علة واحدة بعينها، لكن علل مختلفة، ام لا يمكن»؟ يعنى: «كاش مىدانستم كه: شىء واحدى از ميان كلّ علّت واحدى نداشته باشد، بلكه علل مختلف داشته باشد، يا ممكن نيست؟» (- انولوطيقا الاواخر؛ ٩٩ الف: ١- ٢).
(٧١١) - يعنى همانطور كه در مثال پاراگراف ٨٠٧ گفته شد امر جامع فقط يك علّت حقيقى دارد كه با آن مساوى و بر آن منعكس است؛ امّا موضوعات مختلف واقع در تحت آن امر جامع با آن علت مساوى و بر آن علت منعكس نيستند. حال سؤال اين است: «آيا امكان دارد امر واحد، علل مختلفى داشته باشد كه هركدام از آن علل با آن امر واحد مساوى و بر آن منعكس باشند»؟
شارح انولوطيقا الاواخر- كه متأسفانه براى من ناشناس ماند- مثال پاراگراف ٨٠٧ را بر پرسش اين پاراگراف به شرح زير تطبيق كرده است (- يادداشت شمارهى ١، صفحهى ٤٧٨، منطق ارسطو، جلد ٢):
«ريختن برگ درخت معلول خشك شدن رطوبت است. پرسش ارسطو اين است كه آيا امكان دارد كه،