برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٣٤ - يادداشتها
(٧١٨) - منظور از «علّت محمول» حدّ اوسط است.
(٧١٩) - شروع بحث در مطلب سوّم اين بحث.- يادداشت شمارهى ٦٩٩، بند ٣.
(٧٢٠) - براى فرق بين علت نتيجه (يعنى: علت ثبوت حدّ اكبر براى حدّ اصغر) و علت حدّ اكبر- فصل هفتم از مقالهى اوّل برهان شفاء.
(٧٢١) - اين فصل، فصل دهم از مقالهى چهارم، و آخرين فصل برهان شفاء است. در اين فصل كيفيّت ادراك مبادى برهان مورد بحث واقع مىشود. در اين فصل است كه هرگونه قول به فطريت فلسفى انكار مىشود و بر اين نكته تصريح مىشود كه ما مبادى برهان را «تحصيل مىكنيم». تاريخ فلسفه در عالم اسلام اين افتخار را دارد كه هرگز فيلسوفى كه قائل به فطريّت باشد به خود نديده است. مرحوم استاد علامهى طباطبائى در نامهاى به تاريخ ٣٠ آبانماه ١٣٤٦، در پاسخ به نامهى مورخهى ٢٤ مهر ١٣٤٦ استاد سيد يحيى يثربى، در خصوص معلومات فطرى چنين نوشتهاند:
«مقدّمة بايد دانست كه در معلومات فطرى سه اصطلاح وجود دارد:
١- معلوماتى كه در اولين مرتبهى پيدايش وجود انسان به همراه وى پيدا شود.
٢- قسم دوّم از معلومات بديهى، كه در منطق شش قسم معرّفى شدهاند كه قضايا قياساتها معها ناميده مىشود؛ مانند: الاربعة زوج، كه در باطن قياسى همراه آنها مىباشد، مانند: الاربعة منقسمة بمتساويين، و كل منقسم بمتساويين زوج.
٣- معلوماتى كه فطرت، يعنى: آفرينش ويژهى انسان، او را به سوى آنها هدايت خواهد كرد. مانند اينكه: اگر انسان كمترين توجّهى پيدا كند خواهد فهميد كه از هر جهت به بيرون از خود محتاج و نيازمند است، و ساير اجزاء جهان نيز مانند وى نيازمنداند به بيرون از خود؛ پس ناچار مقامى است كه خود از هر جهت بىنياز مىباشد، و همهى نيازها را بىواسطه يا با واسطه رفع مىكند، و آن خداست.
و همچنين انسان جزء ناچيزى است از اجزاء جهان پهناور هستى كه همهى اجزاء آن تحت يك نظام كلّى منظّم و مرتّب، با قوانين كلّى و استثناء ناپذير اداره مىشود؛ پس پيدايش آنها اتّفاقى نخواهد بود، و ناگزير آفريدگارى است. و چون نظام، نظامى است واحد و مرتبط الاجزاء، آفريدگار نيز واحد خواهد بود.
به لسان شرع اينگونه افكار، معلومات فطرى ناميده مىشود.
و امّا پاسخ سؤالها:
ج ١- انسان معلومات فطرى به اصطلاح اوّل ندارد، و از حكما و فلاسفهى ما نيز كسى چنين ادعائى نكرده است.
ج ٢- دين و خداشناسى جزء معلومات فطرى به اصطلاح سوّم مىباشد، لا غير.
ج ٣- معلومات فطرى به اصطلاح دوّم و سوّم دخلى به محسوسات ندارد.
ج ٤- غرايز مانند: حبّ ذات، و ميل جنسى، و غير آنها كيفيتهاى نفسانى هستند نه معلومات؛ نهايت اينكه كيفيات نفسانيه آميخته به علم وادار كند نه خود ادراك، ولى معلومات فطرى از نوع ادراك مىباشند.» «محمّد حسين طباطبائى»
(تأكيد بر برخى از عبارات و تغيير رسم الخط در متن نامه از من است- از استاد دكتر سيد يحيى