برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦١٧ - يادداشتها
نشده است». ابن سينا سپس خود آورده است كه: «جايز نيست كه تبيين حدّ بودن، بر قياس معوّل باشد» يعنى شق (١) محال است و بنابراين شق (٢) ثابت است. به همين خاطر، به نظر من متن عربى بايد به شرح زير تصحيح شود: «و امّا ان يكون «ب» فقد صحّ اوّلا انه حدّ «ج» بقياس آخر، و امّا ...». متن ترجمهى من نيز مطابق اين تصحيح است. بهطور خلاصه به جاى «الّا يكون» بايد «ان يكون» باشد، تا استدلال متن درست گردد.
(٥٧٧) - منظور از «ارتجالى» و «اقتضابى» بودن، برهانى نبودن است.
(٥٧٨) - از اوّل فصل تا اينجا اين مطلب ثابت شد كه حدّ با برهان اثبات و اكتساب نمىشود.
(٥٧٩) - انولوطيقا الاواخر، مقالهى دوّم، فصل پنجم.
(٥٨٠) - منظور مباحث كتاب «قياس» است.
(٥٨١) - استقراء دورى آن است كه در آن براى اثبات قضيهاى كه از عناصر لازم براى اثبات حكم كلى است، از طريق استقراء به خود آن قضيه توسّل شود. (- يادداشت شمارهى ١ استاد عفيفى در صفحهى ٢٧٥ برهان).
(٥٨٢) - مشكلى كه ابن سينا در اينجا در خصوص استقراء مطرح مىكند، همان پرسش مشهور هيوم دربارهى استقراء است. مىگويد: چهبسا حكم آنچه مشاهده نشده، برخلاف حكم چيزى باشد كه مشاهده شده است.
dnoces, eggiB- ybles. A. L: dE, erutaN namuH fo esitaerT A, emuH divaD-), III trap, I kooB ١٩. p, IV. tces, III traP, I kooB, drofxO, ٨٧٩١, noitidE
(. ١٣٩.p ,IIX .tces
(٥٨٣) - محمولهاى خاصى ممكن است تكتك بر يك موضوع واحد قابل حمل باشند؛ امّا به صورت مجتمع بر آن موضوع قابل حمل نباشند. اين در صورتى است كه بخواهيم محمولهاى يك موضوع را به صورت قيد يكديگر بر همان موضوع حمل كنيم؛ مثلا، مىتواند صحيح باشد كه: على نويسنده است، و على زيبا است؛ امّا مىتواند صحيح نباشد كه: على نويسندهى زيبائى است. به همين ترتيب ممكن است از راه تقسيم بتوانيم محمولهاى مختلف را تكتك بر يك موضوع حمل كنيم؛ امّا شايد حمل جميع آن محمولها براى آن موضوع، يكجا، راست نيايد. در حالىكه حدّ، از حمل جميع محمولهاى ذاتى يك چيز به صورت يكجا بر آن چيز تشكيل مىشود.
(٥٨٤) - منظور از كتاب «بارير ميناس» كتاب «عبارت» است. براى اين بحث در منطق ارسطو- عبد الرّحمن بدوى، منطق ارسطو، جلد ١، كتاب العبارة، فصل ١١؛ و ابن سينا، محمود الخضيرى، الشفاء، العبارة، دار الكاتب العربى للطباعة و النشر، مصر، مقالهى دوّم، فصل سوّم.
(٥٨٥) - يعنى همانطور كه مىدانى، تقسيم گاهى اوّلى است، و گاهى تقسيم غير اوّلى است.
(٥٨٦) - و البته اين اوصاف، جزو اوصاف ذاتى انسان نيستند.
(٥٨٧) - يعنى وقتى در قياس دوّم استدلال كرده و مىگوييم:
اين مجموعه ذاتيات با ماهيّت مساوى است/ و هر مجموعه ذاتيات كه با ماهيّت مساوىاند، حدّاند- بنابراين اين مجموعه ذاتيات، حدّاند.