برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦١ - فصل هفتم در مطلق برهان و در دو قسم آن برهان «لم» و برهان «انّ» كه دليل ناميده مىشود
التصديق بأنها لا يمكن ألا تكون كذا إلا إذا أخذ المطلق عاما للضرورى مادام الذات موجودة؛ و للضرورى مادام الموضوع موجودا على ما وضع به؛ و للموجود غير الضرورى بأخذ الوجهين، ثم علم وجه الضرورة بعد علم وجه الاطلاق، و ذلك نظرثان. فالعلم الذى هو بالحقيقة يقين هو الذى يعتقد فيه أن كذا كذا؛ و يعتقد أنه لا يمكن ألا يكون كذا اعتقادا لا يمكن أن يزول.
فصل هفتم در مطلق برهان و در دو قسم آن: برهان «لم» و برهان «انّ» كه دليل ناميده مىشود
(٦٤) ابتدا وجوه علم اكتسابى را به تفصيل بيان مىكنيم: گاهى به تصوّر حاصل از حدود و مصادرات و تعريفاتى كه علم را با آن آغاز مىكنند علم اكتسابى گفته مىشود؛ و گاهى به هر تصديق حقيقى حاصل از قياسى منتج مبنى بر اينكه هر فلان چنان است يا چنان نيست، علم اكتسابى گفته مىشود؛ و گاهى علم اكتسابى به امرى اخصّ از اين دو گفته مىشود، و آن عبارت است از هر تصديق حقيقى حاصل از قياسى كه دو تصديق افاده مىكند مبنى بر اينكه فلان چيز چنان است و امكان ندارد كه چنان نباشد. معلوم است كه اين دو تصديق باهم فرق دارند: زيرا [آنچه از] نتايج مطلق فهميده مىشود اين است كه فلان چيز چنان است و اين تصديق كه فلان چيز امكان ندارد چنان نباشد همراه آنها [يعنى: نتايج مطلق] نيست، مگر آنكه مطلق را شامل قضيهى ضروريهى ذاتيه و قضيهى ضروريهى وصفيه و موجود عارى از هر دو نوع ضرورت بدانيم. پس معلوم شد كه وجه ضرورت بعد از علم به وجه اطلاق [قضيه] است، و اين امر يك لحاظ ديگرى است. پس علمى كه در حقيقت يقينى است عبارت است از آنچه كه در آن اعتقاد حاصل مىشود به اينكه فلان چيز چنان است و نيز اعتقاد حاصل مىشود كه فلان چيز ممكن نيست چنان نباشد، اعتقادى كه زوال آن امكان ندارد. ٦٠
(٦٥) فإن قيل للتصديق الواقع إن كذا كذا- من غير أن يقترن به التصديق الثانى- أنه يقين، فهو يقين غير دائم؛ بل يقين وقتا ما.
(٦٥) و اگر به اين تصديق كه: فلان چيز چنان است- بدون اينكه تصديق دوّم ضميمهى