برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٠٦ - يادداشتها
ابن سينا نيز در ذيل پاراگراف مورد بحث به همين نتيجه رسيده است، زيرا مىنويسد: «اگر ابصار از طريق نفوذ چيزى در سوراخها مىبود، و حس اين امر را تميز داده و درك مىكرد، عقل مىتوانست در مورد ابصار حكم كند كه سبب ابصار اتّصال بين چشم و شىء مرئى به واسطهى شعاع است نه شفّافيّت شيشه از آن حيث كه رنگ ندارد؛ و در اين صورت اين علم به كمك حس حاصل مىشد، نه اينكه حس آن را حاصل كرده باشد، بلكه عقل، حس را به عنوان مبدئى براى تجربه اخذ مىكرد.»
استاد عفيفى در مقدّمهى خود بر برهان شفا (- صفحات ٣٩ و ٤٠) بر ابن سينا خرده گرفته است كه وى منظور ارسطو را نفهميده و بنابراين آن را بد تفسير كرده است. به عقيدهى استاد عفيفى، ارسطو از فقدان حس و دربارهى امر غير محسوس سخن گفته است ولى ابن سينا از كوتاهى حس سخن گفته است و دربارهى امر محسوس تفسير كرده است. به عقيده وى ارسطو، مثلا، چنين گفته است: «در جائى كه موضوع مورد بحث محسوس نيست و حسّ به آن راه ندارد، ما دچار مشكل مىشويم؛ ولى اگر موضوع مورد بحث محسوس بود و حس آن را مىديد، عقل مىتوانست از همين ديدن حس كمك بگيرد و علم كلّى لازم را بسازد». ولى ابن سينا چنين درك و تفسير كرده است: «در جائى كه موضوع مورد بحث ما محسوس است ولى حسّ به خاطر عدم توانائى به آن راه ندارد، ما دچار مشكل مىشويم؛ ولى اگر حس به آن موضوع محسوس راه مىيافت و آن را مىديد، عقل مىتوانست از همين ديدن حسّ كمك بگيرد و علم كلّى لازم را بسازد». پس ارسطو مثال فوق را براى امرى غير محسوس آورده، ولى ابن سينا آن را دربارهى امر محسوس تفسير كرده است؛ و به اين ترتيب به خطا افتاده است.
نتيجهى بحث ارسطو، و نتيجهى تفسير ابن سينا، هر دو به عقيدهى ما يكسان است؛ زيرا هر دو در نهايت به اين نتيجه مىرسند كه: در مورد بعضى از مسائل، اگر چشم ببيند، عقل مىتواند علم كلّى لازم را بسازد، ولى چشم نمىبيند بنابراين تحصيل دانش لازم دربارهى آن مسائل مشكل مىشود».
هرچند بايد پذيرفت كه ارسطو از فقدان حسّ و ابن سينا از قصور حس سخن گفتهاند؛ زيرا عبارت ارسطو در اين خصوص چنين است:
«انّه قد توجد اشياء ترقى فى المطالب الى فقد الحس». (٨٨ الف: ١٠). يعنى «گاهى بعضى از چيزها به خاطر نبودن حس مورد بحث و نظر واقع مىشوند»؛ با اينحال منظور ارسطو از «بعضى از چيزها» چيزهاى نامحسوس نيست، بلكه چيزهايى است كه قابليّت دارند از طريق حسّ، ادراك شوند؛ ولى فعلا حسّ آنها را ادراك نكرده است؛ و اگر حس آنها را ادراك كند، عقل مىتواند به كمك ادراك حسّى، علم كلّى دربارهى آن چيزها كسب كند. بنابراين تفسير ابن سينا، از اين فقره، برخلاف نظر استاد عفيفى، خطا نيست و عبارات وى در اصل مطلب اشكالى به وجود نمىآورد.
(٤٩٢) - مثلا قياس زير را در نظر مىگيريم:
صدر المتألهين تهرانى است/ و هر تهرانى حكيم است- بنابراين صدر المتألهين حكيم است.
كه هر دو مقدّمهى آن كاذب ولى نتيجهى آن صادق است؛ امّا علم به صادق بودن نتيجه از علم به مقدّمات حاصل نمىشود، بلكه توسط چيزى غير از اين قياس معلوم است كه صدر المتألهين حكيم است. از اين جهت ابن سينا در اينجا صدق و كذب موّاد مقدّمات و نتيجهى قياس را در قياس بودن قياس شرط مىكند و مىگويد قياس آن است كه در آن از مقدمات صادق، نتيجهى صادق و از مقدّمات كاذب،