برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٠٥ - يادداشتها
استاد حسنزاده (- همان، ص: ٢٠٠) كمال الدّين حسن ابن على فارسى متوفّاى ٧١٨ ه. ق آن را تنقيح كرده است كه به «تنقيح المناظر» اشتهار دارد و در حيدرآباد دكن هند به طبع رسيده است.
بنابراين تعليقه، احتمال زياد دارد كه نظريه «خروج شعاع» دربارهى ابصار در طول تاريخ فلسفهى اسلامى بد فهميده شده است؛ انصاف هم اين است كه اعتقاد داشته باشيم كه كسى قائل به خروج شعاع از چشم نبوده است، زيرا اين عقيده، خودبهخود، بسيار بعيد مىنمايد و دور از طبع سليم است.
(٤٩١) - در اين پاراگراف، ابن سينا بر اين مطلب استدلال مىكند كه عدم توانايى حسّ دربارهى احساس بعضى از موضوعات محسوس باعث زحمت مىشود و موجب مىگردد كه امرى كه ذاتا محسوس است، با نيروئى غير از حس، يعنى، با نيروى عقل ادراك و فهميده شود. وى براى اثبات اين سخن خود مثالى را از انولوطيقا الاواخر (٨٨ الف: ١٤- ١٧) ارسطو نقل مىكند. مثالى كه ارسطو در سطرهاى ياد شده آورده است، چنين است:
«مثال ذلك: انّا لو كنّا نبصر الزّجاج انّ فيه مسامّ، و كنّا نرى الضّوء يخرقها، لقد كان يتبيّن لنا لأى سبب يخرق من قبل انّ البصر فى كل واحد واحد على الانفراد يتصوّر معا انّ الحال فى كلّها هذه الحال.»
ترجمهى انگليسىsenraB nahtanoJ از اين فقره چنين است:
ti, ti thguorht gnimoc thgil eht dna detarofreP eb ot ssalg ehg was ew fi. g. E rof yletarapes srucco gniees fi neve, esod ti yhw raelc eb osla dluow si ti taht emit eno ta spsarg gnidneherpmoc elihw ssalg fo eceip hcae. lov, eltotsirA fo skrow etelpmoc eht) (٧١- ٤١ a ٨٨( esac yreve ni suht
(١٤٤.p ,eno
با توجه به دو ترجمهى عربى و انگليسى كلمات ارسطو، ترجمهى فارسى عبارات او چنين مىشود:
«مثلا، اگر ما مىديديم كه شيشه مشبّك است و نور از آن مىگذرد، حتّى اگر اين وضع دربارهى هر تكه شيشه بهطور جداگانه ديده مىشد، نيروى فهم درمىيافت كه در تمام موارد چنين است.»
ابن سينا اين كلمات ارسطو را در اين پاراگراف چنين گزارش كرده است: «اگر حسّ به تنهايى مىتوانست اين سوراخها را درك كند، در آن صورت عقل مىتوانست حكم كند كه علّت رؤيت شىء رنگين سوراخها هستند».
در اينجا بحث بر سر اين است كه ارسطو چرا اين مثال را آورده است؟ آنچه كه باعث شده كه ارسطو اين مثال را مطرح كند اين است كه به عقيدهى وى (- ٨٨ الف: ١٠- ١٤) «اگر ما بعضى از اشياء را ببينيم، ديگر دربارهى آنها بحث نمىكنيم، نه به خاطر اينكه با صرف ديدن علم حاصل مىكنيم، بلكه به خاطر اينكه به كمك ديدن و حسّ، علّم كلى را به دست مىآوريم.» به عبارت ديگر، در بسيارى از موارد عقل از طريق مشاهدهى چند مورد مىتواند حكم كلّى را به دست آورد، امّا اين بدين معنى نيست كه فقط با ديدن مىتوانيم علم حاصل كنيم. ولى وقتى مشاهده و ديدن وجود نداشته باشد، در بسيارى از جاها نمىتوان علم كلّى حاصل كرد. پس بحث بر سر اين است كه دربارهى بعضى از چيزها، عدم علم كلّى ما ناشى از اين است كه آن چيز قابل رؤيت نيست، و اگر قابل رؤيت مىبود، از طريق همين رؤيت عقل مىتوانست علم كلّى را در خصوص آن چيز كسب كند.