برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٦ - فصل ششم در چگونگى كسب مجهولات از معلومات
داده شود كه اين را نمىدانيم، سئوالكننده مىگويد: پس شما نمىدانيد كه هر دو زوج است، زيرا آنچه در دست من است دو است و شما ندانستيد كه آن زوج است. در تعليم اول ٥٧ گفته است كه برخى به اين شبهه جواب غير مستقيمى داده و گفتهاند: ما مىدانيم كه هر دو كه ما آن را مىشناسيم زوج است. امّا اين جواب فاسد است: زيرا ما مىدانيم كه هر دو، اعم از آنكه شناخته شود يا نه، زوج است. بلكه پاسخ صحيح اين است كه: ما نگفتيم كه هر «دو» ى زوج را مىشناسيم، تا وقتى زوج بودن «دو» ى را ندانيم سخن ما نقض شود؛ همچنين ما نگفتيم كه دو بودن هر دو و بنابراين زوج بودن آن را مىشناسيم؛ بلكه حرف ما يكى از اين دو سخن است كه:
يا هر دو را كه ما مىشناسيم زوج بودن آن را مىدانيم، يا اينكه: هر دو خودبهخود، خواه ما بشناسيم خواه نشناسيم، زوج است. قسم اول با شبههى مذكور نقض نمىشود، و امّا وجه دوّم معرفت عامى است كه جهل به يك مورد خاص آن را نقض نمىكند. زيرا حتى اگر ندانيم كه آنچه در دست فلان است زوج است يا نه، باز معناى علم ما به اينكه هر دو فى نفسه زوج است ثابت بوده و باطل نيست. امّا آنچه ما آن را نمىدانيم، نه در علم بالفعل، بلكه در علم بالقوهى ما داخل است، پس جهل به آن، جهل بالفعل نسبت به آنچه داريم نيست. و وقتى نزد ما حاصل شد كه آنچه در دست اوست دو است، و علمى را كه داريم به خاطر آورديم، بلافاصله بر ما معلوم مىشود كه آنچه در دست اوست زوج است. بنابراين مجهول ما در اينجا غير از معلوم ماست.
بنابراين، اينكه ما ندانيم چيزى زوج است يا نه- زيرا نمىدانيم آن چيز دو است يا نه- اين علم ما را، كه «هر دو زوج است»، باطل نمىكند؛ پس ما به وجهى مىدانيم كه آن زوج است، و به اين ترتيب اين شبهه و شكّ زايل مىشود. ٥٨
(٥٩) و قد ذكر أن مأنن الذى خاطب سقراط فى إبطال التعليم و التعلم قال له: إن الطالب علما ما إما أن يكون طالبا لما يعلمه فيكون طلبه باطلا، و إما أن يكون طالبا لما يجهله فكيف يعلمه إذا أصابه؟ كمن يطلب عبدا آبقا لا يعرفه، فإذا وجده لم يعرفه.
فتكلف سقراط فى مناقضته أن عرض عليه مأخذ بيان شكل هندسى، فقرر عنده أن المجهول كيف يصاد بالمعلوم بعد أن كان مجهولا. و ليس ذلك بكلام منطقى، لأنه بيّن أن ذلك ممكن فأتى بقياس أنتج إمكان ما كان أتى به «مانن» بقياس أنتج غير إمكانه و لم يحل الشبهة. و أما أفلاطون فأنه تكلف حل الشبهة و قال إن التعلم تذكر: يحاول بذلك أن يصير المطلوب قد كان معلوما قبل الطلب و قبل الإصابة، و لكن إنما كان يطلب إذ كان قد نسى.
فلما تأدى إليه البحث تذكّر و تعلّم: فيكون إنما علم الطالب أمرا كان علمه. فكأن أفلاطون قد أذعن للشبهة و طلب الخلاص منها فوقع فى محال. و هذا شىء كنا قد استقصينا كشفه