برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٤ - فصل ششم در چگونگى كسب مجهولات از معلومات
حاصلا أيضا بغير قياس، اقترانا على التأليف الذى من شأنه أن يحدث بالذات علما ثالثا، علمنا أن زيدا حيوان. فيكون عن معرفة و عن علم اجتمعا حدث لنا علم. أما المعرفة منهما فهو ما كان من الحس، و أما العلم فما كان من العقل. و المعرفة حدثت فى الحال، و أما العلم فقد كان قبلها. و الذى يحصل منهما فقد يجوز أن يكون قد كان لنا مطلوبا و طلبنا مبادئه الموصلة إليه، و يجوز أن يكون شيئا انسقنا إليه انسياقا لموافاة أسبابه عن غير طلب. و مع ذلك فيجب أن يتقدم تصور المطلوب و مبادئه على كل حال.
(٥٦) اينك مىگوييم: هرگاه ابتدا براى ما حكمى كلّى حاصل شود: خواه اين حكم كلّى بنفسه بيّن باشد مانند: هر انسان حيوان است، و كل بزرگتر از جزء است، و خواه اين حكم كلّى از طريق استقراء و تجربه بيّن باشد به نحوى كه توسط آنها اشياء بدون توسل به قياس تصديق شوند؛ پس در هر دو صورت ما به همهى جزئيات تحت آن كلّى بالقوه علم داريم، هرچند نسبت به آنها بالفعل علم نداريم. مثلا نمىدانيم كه زيدى كه در هندوستان است حيوان است: زيرا وقتى دانستيم هر انسان حيوان است، بعد از آن زيد را فقط بالقوه مىشناسيم و بالفعل به او علم نداريم، زيرا براى آنكه اين معرفت بالقوه ما [نسبت به زيد] به علم بالفعل تبديل شود لازم است علم يا علوم ديگرى بر اين معرفت ما اضافه شود؛ و آن اين است كه اولا بدانيم زيد موجود است و سپس بدانيم كه البته او موجود انسانى است. و وقتى از طريق حس، بدون تفكر و جستوجو و تعليم، بر ما اين معرفت حاصل شد كه زيد موجود و انسان است، و اين حصول البته بدون نياز به تشكيل قياس حاصل شد، و اين امر با علم ما اقتران يافت به نحوى كه ذاتا شأنيت احداث علم سوّمى را داشت، آنگاه بر اين نكته كه زيد انسان است علم پيدا مىكنيم. پس در اينجا از اجتماع يك معرفت و يك علم، براى ما علم ديگرى حاصل شده است. امّا معرفت همان چيزى است كه از حسّ حاصل شد و امّا علم از عقل حاصل گرديد؛ و معرفت هماكنون حاصل شد، در حالى كه علم قبلا وجود داشت. آنچه از اين طريق حاصل مىشود گاهى جايز است كه مطلوب ما باشد و ما مبادىاى را كه به آن منتهى مىشود طلب كنيم و گاهى جايز است امرى باشد كه بدون طلب، به تبع علتهايش، بر ما آشكار گردد. با اينحال واجب است كه در هرحال تصوّر مطلوب و مبادى آن مقدّم بر خود مطلوب باشد.
(٥٧) و قد يتفق ألا يكون هكذا: بل يكون الحكم على الكلى حاصلا عندنا بقياس، و الحكم على الجزئى حاصلا بقياس آخر. فإذا اجتمعا حصل العلم الثالث. و لكن و إن كان كذلك فإن القياسات الأولى تكون من مقدمات بيّنة بنفسها أو مكتسبة بالاستقراء