برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥١٥ - يادداشتها
يا چند قضيهى تحليلى ناشى و نتيجه مىشود- بيانگر حدّ واقعيّت باشد؟ اين مساله يكى از مسايل بسيار اساسى معرفتشناسى است و شايستهى هرگونه تأمل و تفكر است!
مثلا گفته شده است كه محتواى اصل عليت امرى يقينى است، اما اين اصل همواره به صورت يك قضيهى توتولوژيك و تحليلى بيان مىشود؛ مثلا گفته مس شود: «هر معلول به علت احتياج دارد» كه يك قضيهى تحليلى است. به عقيدهى من، در طرح اين اشكال از يك نكتهى بسيار دقيق معرفتشناسانه غفلت شده است. قضاياى تحليلى، يا توتولوژيك، از مواد گوناگون و مفاهيم مختلف ساخته مىشوند.
اگر مفاهيم سازندهى يك قضيهى تحليلى، از مقولات ثانيهى فلسفى باشند، در اين صورت آن قضيهى تحليلى، با اينكه تحليلى است، معرّف حد واقعيت خارج نيز هست. زيرا، مثلا، معلوليت وصف خارجى يك شيى است، نه وصف ذهنى آن.
در غياب مقولات ثانيهى فلسفى، نهتنها معارف ما بعد الطبيعى، بلكه حتى علم تجربى نيز ساخته نمىشوند. زيرا هر علم و معرفتى از تصديقها ساخته مىشود نه فقط از تصورات، و روشن است كه هر تصديق از آن جهت كه تصديق است حاوى نسبت و رابطه است و نسبت، امرى انتزاعى است و جزو مفاهيم ماهوى محسوب نمىشود.
از سوى ديگر، چنين نيست كه هر مفهوم غير ماهوى، الزاما ذهنى باشد؛ مفاهيم فلسفى ثانوى برزخى بين ذهن و عيناند. و حاصل سخن اين است كه اوليات از مقولات ثانيهى فلسفى ساخته مىشوند و بنابراين بر عالم اعيان دلالت دارند.
(٤٠) - شيخ در اينجا بهطور عمد «خلا» و «عنقا» را مطرح كرده است، زيرا اين دو از امورى هستند كه ماهيت ندارند، امّا مىتوانند شرح اللفظ داشته باشند. به اين ترتيب بين «ما شارحه» و «ما حقيقيه»، كه از ماهيت شىء سؤال مىكند، تمايز حاصل مىشود.
(٤١) - ارسطو مفاد هل بسيط «وجود على الاطلاق» و مفاد هل مركّب را «وجود بالجزء» خوانده است: (-: فصل ٢، مقالهى ٢، انولوطيقا الاواخر).
محقّق طوسى اين مطلب را چنين گزارش كرده است: «و ارسطاطاليس اوّل را موجود به كلّ خواند و دوّم را موجود بجزو.» (اساس الاقتباس، ص ٣٥١.)
(٤٢) - در اينجا مقصود از مطالب ديگر، مطالب «كمّ»، «كيف»، «مكان» و «زمان» و ... است.
(٤٣) - مقصود اين است كه پاسخ از مطالب «كمّ»، «كيف»، «مكان»، «زمان» و غيره مختص به يك شىء نيست:
مثلا وقتى از مكان شخصى سؤال شود و در پاسخ گفته شود مكان وى در فلان ساختمان است، روشن است كه آن ساختمان مكان چيزهاى ديگر نيز مىباشد؛ امّا پاسخ از مطلب «اىّ» مختص به يك شىء خاص است، زيرا در پاسخ مطلب «اىّ» بايد يا «فصل» شىء و يا يكى ديگر از مميّزات و خواصّ شىء گفته شود كه البته اين پاسخ به يك شىء خاصّ مختص خواهد بود.
(٤٤) - چون در جواب مطلب «هل» و «لم» از وجود و علت وجود شىء جواب داده مىشود بنابراين، اين دو مطلب مربوط به تصديق خواهند بود؛ و چون در جواب مطلب «اىّ» از خصوصيات شىء و در جواب مطلب «ما» از حدّ شىء جواب داده مىشود، بنابراين اين دو مطلب به تصوّر شىء مربوط خواهند بود.
(٤٥) - «ما» شارحه از معنى لفظ سؤال مىكند، امّا «ما» حقيقيه از ماهيت شىء سؤال مىكند؛ پاسخ «ما» شارحه