برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥١٧ - يادداشتها
هر دو مطلب- يعنى: مطلب «ما» حقيقيه و مطلب «هل بسيط»- جزو مبادى علم محسوب مىشدند.
(٥٣) - مباحث اين فصل در واقع دنبالهى مباحث فصل سوّم از مقالهى اول است.
(٥٤) - يعنى اگر قرار باشد كه اين امر محال در خارج وجود داشته باشد وجود بسيط داشته باشد، مانند ضد اللّه، كه اگر قرار باشد موجوديت عينى داشته باشد وجود آن بسيط خواهد بود.
(٥٥) - عنزايل، به معناى حيوانى است كه هم بز كوهى است و هم بز معمولى.
(٥٦) - حاصل اين دو پاراگراف اين است كه علم اكتسابى به ماهيات حقيقى منحصر نيست، بلكه مفاهيمى هم كه باطل الذّاتند قابل تصوّر و اكتسابند.
(٥٧) - منظور از «تعليم اول» در اينجا- و در سراسر كتاب برهان شفاء- «تحليلات ثانوى»- انولوطيقا الثانيه- ارسطو است.
(٥٨) - شيخ در اين پاراگراف شبههاى را كه ارسطو در فصل اول از مقالهى اول از انولوطيقا الاواخر- ٧١ الف، ٣٢- ٣٥- مطرح كرده و پاسخ گفته است به تفصيل نقل مىكند. هدف از اين شبهه اين است كه از علم به يك «كلّى» نمىتوان به «جزئيات تحت آن كلّى» علم بالفعل پيدا كرد!
(٥٩) - در اين پاراگراف شيخ شبهه منون را مطرح كرده و پاسخ مىدهد؛ اين شبهه هم مانند شبههى قبلى ناظر بر اين است كه از علم به يك «كلّى» نمىتوان به «جزئيات تحت آن كلّى» علم پيدا كرد! ابن سينا بار ديگر اين شبههى منون را در فصل نوزدهم از مقالهى نهم كتاب «قياس» شفاء- صفحهى ٥٤٥- مطرح كرده است، آنجا كه مىگويد: «فقد زال تشكك رجل يقال له مانن على فيلسوف يقال له سقراط. اذ قال له: هل المطلوب عندك بالقياس معلوم، او مجهول؟ ...». دربارهى شبههى منون رجوع كنيد به: افلاطون- منون، ٨١- ٨٠.
برهان شفا(ترجمه قوام صفرى) ٥١٧ يادداشتها
(٦٠) - اين پاراگراف دربارهى علم اكتسابى يقينى بحث مىكند و بو على در اينجا در صدد است تا آن را از علم اكتسابى غير يقينى جدا سازد. همچنين ابن سينا در اين پاراگراف آن نوع «يقينى» را كه در «برهان» مدّنظر است تعريف مىكند. به عقيدهاى ابن سينا علم به قضيهى: «الف» «ب» است، زمانى يقينى است و مىتواند در برهان مورد استفاده قرار گيرد كه ما اولا اعتقاد داشته باشم كه «الف» «ب» است، و ثانيا معتقد باشيم كه امكان ندارد «الف» «ب» نباشد، اعتقادى كه زوالپذير نباشد و دائمى باشد. بنابراين، اين نوع «يقين»- كه مىتوان آن را «يقين منطقى» ناميد- از دو اعتقاد تشكيل مىشود.
علاوه بر اين نكته كه مطرح كرديم، بو على نكتهى ديگرى در اين پاراگراف مطرح مىكند كه ناظر بر منطق موجّهاتcigoL ladoM است. بو على مىگويد: قضاياى مطلق فقط شامل اين اعتقاد است كه مثلا «الف» «ب» نباشد. مگر آنكه قضاياى مطلقه را به نحوى تعريف كنيم كه شامل انواع سهگانهى قضاياى زير باشد: (١) قضاياى ضروريهى ذاتيه- مانند: هر انسانى مادام كه ذات او باقى است انسان است؛ (٢) قضاياى ضروريهى وصفيه- مانند: انگشتان هر نويسنده مادام كه نويسنده است متحرّك است؛ و (٣) قضايايى كه از هر دو نوع ضرورت- خواه ضرورت ذاتى، خواه ضرورت وصف عنوانى- عارى هستند؛ و اين به نظر بو على يك لحاظ ديگرى است. اگر قضيهى مطلقه را به اين صورت اخير در معناى عامى لحاظ كنيم مىتوان در برهان از قضاياى مطلقه استفاده كرد ولى اگر قضاياى مطلقه را در مقابل قضاياى ضروريه لحاظ كنيم، در اين صورت نمىتوان از آنها در برهان استفاده كرد. در هرحال هدف از طرح اين