برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٨٢ - فصل هفتم در اينكه روش تقسيم، در تحديد سودمند است، و در كيفيّت اين امر؛ و در تفصيل روش تركيب، و در كيفيّت تقليل خطاى ناشى از اسم مشترك در آن
واقع مىشويم و ما را به غلط مىكشاند ايمن نخواهيم بود و آن عبارت است از اشتراك اسمى خفى. امّا هرگاه از مفردات و جزئيات آغاز كنيم و از طريق معنى، چنانچه در مثال «بزرگى روح» گفتيم، به كليات برسيم از وقوع در اشتراك اسم ايمن خواهيم بود، زيرا گمراهى از طريق اشتراك اسم در كليات بيشتر است. و همانطور كه هدف مقدّم و مبناى كار در قياس اين است كه قياس تصديق خفى را آشكار كند، به همين سان بايد هدف مقدّم و مبناى كار در حدّ اين باشد كه حد، تصوّر خفى را آشكار كند و خود در غايت وضوح باشد. و گاهى اسم مشترك اين وضوح را مىپوشاند. و اگر از جزئيات واحد شروع كنى اين خلل كمتر واقع مىشود: مثلا وقتى گفته مىشود اين رنگ شبيه آن رنگ است و اين شكل شبيه آن شكل است، اگر از جانب شباهت شروع كنى ممكن است در غلط واقع شوى و گمان كنى كه شباهت معناى واحد است. بهويژه شباهت از عوارض ذاتى كيفيت است و رنگ و شكل هم از باب كيفيتاند. امّا اگر از جانب شكل و رنگ آغاز كنى و ببينى كه كدام شكل با شكل ديگر شبيه است و شباهت در شكل را به اين صورت در نظر آورى كه شكل با شكل ديگر شبيه است در صورتى كه زواياى آن دو مساوى و اضلاعشان نظير به نظير متناسب باشد؛ سپس ببينى كه كدام رنگ شبيه رنگ ديگر است و شباهت در رنگ را به اين صورت در نظر آورى كه رنگى با رنگ ديگر شبيه است در صورتى كه در حسّ، مشترك باشند و مشاركتى كه موجب اين باشد مشاركتى است كه انفعال از آنها يكسان باشد. و هرگاه دو خاصيت را از دو شبيه حذف كنى چيز مشتركى باقى نمىماند، و از اين طريق از وقوع در غلط از طريق اشتراك اسم در امان مىمانى. و چنين است لفظ «حاد» كه هم دربارهى صوت و هم دربارهى زاويه به كار مىرود. ٦٧٩
(٧٩٢) فبيّن أن الابتداء فى التحديد من الأنواع ثم تركيبها بعضها إلى بعض لظهور حد الجنس أفضل و أقرب إلى الاحتياط.
(٧٩٢) بنابراين روشن شد كه در تحديد، آغاز كردن از انواع و سپس تركيب بعضى از آنها با بعضى ديگر، براى ظهور حدّ جنس، افضل و به احتياط نزديكتر است.
الفصل الثامن فى الانتقاع بقسمة الكل إلى الأجزاء، و تمام الكلام فى توسيط العلل المنعكسة و غير المنعكسة و تحقيق الحال فيه