برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٨٠ - فصل هفتم در اينكه روش تقسيم، در تحديد سودمند است، و در كيفيّت اين امر؛ و در تفصيل روش تركيب، و در كيفيّت تقليل خطاى ناشى از اسم مشترك در آن
الفرقتين و لا معنى واحدا، بل اسما فقط. و لم يمكنك فى مثل هذه أن تمعن فى التركيب، بل ينقطع بك العمل و تجد الاستخفاف بالبخت، و الامتعاض للضيم، ليسا نوعين لكبر النفس. فليس «كبر النفس» كليّا لهما. و إنما يكون الحد الواحد و البرهان الواحد لكلى واحد لا للتفاريق الجزئية. فإن الطبيب يحدّ الصحة من حيث هى صحة كلية، لا من حيث هى صحة صحة، و يبرهن على شفاء العين، لا شفاء هذه العين و تلك العين، بل شفاء العين الكلية الواقعة بمعنى واحد على عيون شخصية.
(٧٩٠) سپس گفته شده است كه وقتى تو از راه تقسيم يا از هر راه ديگرى تمام محمولات داخل در ماهيت را جمع كردى، بايد مفاهيم مشترك آنها را كه در انواع كثير مشابه هستند جدا كنى، و نيز خواص هر تكتك انواع را هم جدا كنى تا به جنس برسى، تا آن را در ابتدا قرار بدهى و بعد از آن فصول را بياورى. ٦٦٨ اگر مفهومى به دست تو برسد كه بر كثير صدق كند و تو محمولات مختصّ به تكتك انواع اين كثير را از اين جهت طلب كنى و حد را تركيب كنى و آنچه را كه به تكتك انواع اختصاص دارد رفع كنى و چيزى بعنوان معنى مشترك باقى نماند، در اين صورت بدان كه آن اسم، مشترك لفظى بوده و اين اشياء با همديگر متجانس نيستند. مثال:
هرگاه خواستى مفهوم «روح بزرگ» را تحديد كنى ٦٦٩ و آنچه را كه بايد در ترتيب انجام داد انجام دادى و سراغ افرادى را كه به داشتن «روح بزرگ» مشهورند گرفتى، و محمولات آنها را از جهت داشتن «روح بزرگ» طلب كردى و در اين ميان القبيادس ٦٧٠ پادشاه و اخيلاس ٦٧١ شجاع و آيس ٦٧٢ را كه همگى داراى «روح بزرگ» اند يافتى و همچنين لوسندراس ٦٧٣ صالح و سقراط فيلسوف را يافتى كه آنها نيز در داشتن روح بزرگ موصوفاند، و امر موجود را براى تكتك اينها طلب كردى؛ در اين صورت در طبقهى اوّل كسى را مىيابى كه چون احتمال ظلم در حق خويش مىداد خود را كشت ٦٧٤ و ديگرى به خاطر ظلمى كه در حق وى روا داشته بودند كينهاى به دل گرفت كه هرگز از او جدا نشد ٦٧٥ و سومى براى خونخواهى در قبال ظلم شديدا جنگيد. ٦٧٦ و در طبقهى دوّم يكى را مىيابى كه چيز عظيمى به او روى مىآورد و وى عنايتى به آن نمىكند ٦٧٧ زيرا اين چيز عظيم به سبب بخت و [اتفاق] بوده است؛ و ديگرى را مىيابى كه بلاء عظيمى به او روى مىآورد ولى عنايتى به آن نمىكند زيرا اين بلاء عظيم به سبب بخت و اتّفاق بوده است. ٦٧٨ اگر از دسته اوّل خصوصيات هر تكتك آنها را حذف كنى چيز مشتركى در بين آنها مىيابى و آن كمى تحمل ظلم است. و هرگاه خواص هر تكتك افراد دسته دوّم را حذف كنى چيز مشتركى در بين آنها مىيابى و آن عدم اعتنا به تصرفات بخت در آنها است. بنابراين در اين صورت «بزرگى روح» بر فرقهى اول به يك