برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٠٨ - فصل دوّم در اينكه حدّ با برهان و تقسيم كسب نمىشود
عددى است كه ذاتا محرك است- اگر اين را حد فرض كنيم- سپس بگويد، و هرآنچه عدد و ذاتا محرّك است استكمال جسم طبيعى آلى است؛ و منظور اين شخص فقط اين نباشد كه حمل و وصفى را اثبات كند، بلكه در مقام اين باشد كه بر حدّ بودن اكبر بر اصغر برهان اقامه كند، چنين شخصى مثل اين است كه گفته باشد: آنچه كه ماهيت و حقيقت و حدّ آن «عدد ذاتا محرك» باشد، حدّ آن و حقيقت آن اين است كه «استكمال جسم طبيعى آلى است»، و اين همان چيزى است كه حدّ آن مطلوب است. بنابراين اگر اين امر روشن باشد كه چيزى كه حدّ آن «عدد ذاتا محرّك» است، بالفعل معلوم است كه عبارت از نفس است و چيزى ديگر نيست، در اين صورت اين همان مطلوب است، و حدّ آن نيز كه «استكمال جسم طبيعى است» قابل طلب نيست.
(٦٦١) و ليس هذا كما يكون عند ما يكون الأوسط غير حدّ للأصغر، لأن الأصغر هناك لا يكون نفس الأوسط و حقيقته، بل شىء آخر يحمل هو عليه. و أما المحدود فهو نفس الشىء الذى له الحد.
(٦٦١) در جايى كه اوسط حدّ حدّ اصغر نباشد چنين اشكالى پيش نمىآيد، زيرا در آنجا حدّ اصغر، خود اوسط و حقيقت آن نيست، بلكه چيز ديگرى است كه اوسط بر آن حمل مىشود. و امّا محدود، عبارت است از خود چيزى كه حدّ براى آن است.
(٦٦٢) فهكذا يجب أن يفهم هذا الموضع. و يعود الأمر فى الحقيقة إلى أن من يطلب متوسطا بين الحد و المحدود فهو يطلب متوسطا بين الشىء و بين حقيقة ذاته، و هذا محال. بل لا متوسط: و إنما يكون المتوسط بين أمور و أشياء ليس هى حقائق تلك الأمور إلا بالعرض، على ما بينا فى موضع آخر.
(٦٦٢) لازم است اين موضع از كلام ارسطو چنين فهميده شود. حقيقت امر اين است كه هركس بين حد و محدود متوسطى طلب كند، در واقع بين شىء و بين حقيقت ذات شىء متوسطى طلب كرده است، و اين محال است. بلكه چنين متوسطى اصلا وجود ندارد: زيرا همانطور كه در جاى ديگرى گفتهايم متوسط صرفا بين امور و بين چيزهايى كه حقايق اين امور نيستند مگر بالعرض، يافت مىشود. ٥٧٨
(٦٦٣) ثم قيل إن طريق القسمة لا يثبت أيضا أن احدّ ج. بل لا قياس بالقسمة على