برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٢٥٨ - فصل اول در مبادى و مسائل مناسب و غير مناسب و كيفيت وقوع آنها در علوم
بهذه الحال. فهذا الاعتقاد يعتقد دائما و إن لم يلفظ به بالفعل: لأنه يعلم أنه إذ هو موجب فليس بسالب و إذ هو سالب فليس بموجب إلبتة، و أن السلب و الإيجاب لا يجتمعان، أو أن كل شىء يصدق فيه أحدهما فلا يحتاج إلى التصريح به. و إنما تكون هذه القوة فى نسبة الأوسط إلى الأكبر فى الكبرى، أو الأصغر إلى الأكبر فى النتجية من غير عكس. فإنك إذا كنت قلت فى الأكبر مثلا «فكل إنسان حيوان» أضمرت «و ليس ليس بحيوان» و أنتجت أن «الكاتب حيوان» و أضمرت و ليس ليس بحيوان.
(٣٧٢) يعنى اين سخن ما كه «هر شى يا به نحو موجبه و يا به نحو سالبه تصديق مىشود»، در علوم به صورت بالفعل وضع نمىگردد، مگر به هنگام خطاب با اهل مغلطه و عناد؛ بلكه همانطور كه در تعليم اول گفته شده است بر سه وجه در علوم وضع مىشود. ٢٩٧ وجه اول اينكه، در تكميل مقدمهى كبرى، اعتبار شود، تا از اين طريق در نتيجه اعتبار گردد. و اين بدين صورت است كه اعتقاد شود كه كبرى موجبه است. بنابراين جايز نيست به صورت سالبه تصديق شود؛ يا سالبه است و جايز نيست به صورت موجبه تصديق شود، تا اينكه نتيجه نيز به همين منوال باشد. اين اعتقاد به صورت دائم مدنظر است، هرچند در لفظ به صورت بالفعل مطرح نشود: زيرا معلوم مىشود كه وقتى كبرى موجبه است سالبه نيست، و هرگاه سالبه است، موجبه نيست، و سلب و ايجاب جمع نمىشوند، يا در مورد هر چيزى يكى از دو طرف، تصديق مىشود، پس نيازى به تصريح به آن نيست. و بايد دانست كه اين بالقوه بودن در نسبت بين حد اوسط و حد اكبر در كبرى، يا حد اصغر و حد اكبر در نتيجه است، بدون اينكه عكس آن نيز صادق باشد. زيرا هرگاه مثلا در كبرى بگويى «هر انسان حيوان است» در ضميرت اين را دارى كه «اينطور نيست كه حيوان نباشد» و وقتى نتيجه مىگيرى كه «كاتب حيوان است» در ضميرت دارى كه «اينطور نيست كه حيوان باشد».
(٣٧٣) و بالجملة ما جعل موضوعا لحكم محمول فليس موضوعا لمقابله.
(٣٧٣) بهطور كلى آنچه براى يك حكم و محمول، موضوع قرار داده مىشود، نمىتواند موضوع حكم مقابل آن باشد.
(٣٧٤) و أما من جهة المحمول فليس يستمر هذا حتى يكون الحيوان فى القياس محمولا على الإنسان و ليس محمولا على ما ليس بإنسان، أو يكون الحيوان فى النتيجة محمولا