برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١٢٥ - فصل دوازدهم در مبدأ برهان
شبيه به اوليات بوده و از امور ضرورى تشكيل مىشود؛ مگر اينكه مطلوب امرى ممكن باشد كه در اين صورت ممكن است كه براى اثبات آن از مقدمات امكانى استفاده شود. امّا قياسى كه براى امور ممكن نباشد، بايد از ضروريات تشكيل شود و در نتيجه مقابلات آن هم مقابلات ضرورى خواهد بود. بنابراين مقدمهى كليهاى كه كلا كاذب است، چه كبرى و چه صغرى قرار داده شود، مىتوان از آن نتايج كاذبى كه كلا كاذب است اخذ كرد، در صورتى كه آن مقدمه كاذب را كبرى قرار داده باشيم؛ و در اين حال مقدمهى اين قياس ضدّ مقدمهى برهانى و نتيجهى آن ضدّ نتيجهى برهانى خواهد بود.
(١٥٤) و أما المقدمة المغالطبة الجدلية فإنها تشبّه بالمشهورة و لا تكون مشهورة عند التعقب؛ و لا يجب فى الأكثر أن تكون ضرورية. و ربما كانت شنعة؛ و ربما كانت مع شناعتها صادقة و لكن استعمالها فى الجدل يكون مغالطة لأنها و إن كانت صادقة فهى خلاف المشهورة. فإن كثيرا من المشهورات كاذب؛ و كثيرا من الشنع حق. و نسبة المشهور و الشنع إلى القياسات الجدية نسبة الحق و الباطل إلى القياسات البرهانية، فالغلط فى البرهان هو بما ليس بحق؛ و فى الجدل بما ليس بمشهور؛ و المغالطة البرهانية تقع لسهو من القيّاس، و قد تقع لقصد الامتحان، و قد تقع شرا ورداءة نفس.
(١٥٤) امّا مقدمهى جدل مغالطى شبيه به مشهور بوده و در واقع مشهور نيست، و لازم نيست كه هميشه ضرورى باشد. و چهبسا كه مقدمه جدل مغالطى شنيع باشد، و چهبسا غلىرغم شنيع بودنش صادق هم باشد، لكن استعمال آن در جدل، مغالطه است، زيرا هرچند صادق است، با اينحال خلاف مشهور است. زيرا بسيارى از مشهورات كاذب و بسيارى از امور شنيع صادق است. و نسبت مشهور و شنيع به قياسهاى جدلى، مثل نسبت حق و باطل به قياسهاى برهانى است؛ پس غلط در برهان عبارت از آن چيزى است كه حق نباشد و غلط در جدل عبارت است از آن چيزى كه مشهور نباشد. مغالطهى برهانى گاه به خاطر اشتباه قياس كننده، و گاه بخاطر آزمايش، و گاه از روى شرارت و بدى طبيعت حاصل مىشود.