برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١٢٣ - فصل دوازدهم در مبدأ برهان
على سبيل التنبيه عن الغفلة، فستجد متعلّمين بلهاء أكثر من ذلك سيغفلون عن تفهم أن المقادير المساوية لمقدار واحد متساوية، حتى يؤخذ لهم مسطرة و خطوط فيبين لهم ذلك على سبيل التنبيه.
(١٥٠) اگر متعلّم ابله بعد از دانستن اينكه دايره چيست در آن شك كند، در اين صورت بر سبيل تنبيه و از بين بردن غفلت از پرگار استفاده مىشود؛ از سوى ديگر متعلّمينى يافت مىشوند كه ابلهتراند و از درك اينكه مقادير مساوى با يك مقدار واحد خود مساوىاند غفلت دارند، كه براى آنها بايد خطكش و خطوطى در نظر گرفت تا اينكه براىشان كيفيت اين تساوى روشن شود.
(١٥١) و بالجملة فإن سبيل التنبيه لا يتميز به العلم المتعارف من غير المتعارف، بل الحق هو أنه إنما صارت هذه المقدمة أصلا موضوعا لأن وجود الدائرة غير بين بنفسه فيحتاج إلى بيان فوق البيان الواقع بالفركار. فإن سامح المتعلم صار أصلا موضوعا. بل يجب أن يفهم ما سمع من المعلم الأول على ما أعبر عنه. فكل ما يؤخذ و يكلف قبوله من غير بيان- و هو محتاج إلى بيان، و يقع للمتعلم ظن بتصديقه- فهو أصل موضوع بالقياس إلى ذلك المتعلم الذى ظن؛ لا بالقياس إلى غيره. فأما إن أخذه و هو لا يظن ما يظنه المعلم؛ أو يظن خلاف ذلك، فهو مصادرة، و المصادرة هو ما يقابل ظن المتعلم: إما بالسلب بأن لا يظنّ أو بالتضاد بأن يظن غيره و ذلك حين يأخذ هذا الذى يحتاج إلى بيان أخذا من غير بيان.
(١٥١) به طور كلى علم متعارف از علم غير متعارف از طريق تنبيه و يادآورى تمييز داده نمىشود؛ بلكه حق اين است كه اين مقدمه چون وجود دايره خودبخود بين نيست و به بيانى فوق بيان حاصل از پرگار نياز دارد اصل موضوع واقع مىشود. پس اگر متعلّم در پذيرفتن آن (وجود دايره) مسامحه كند، اين مقدمه اصل موضوع مىشود. پس لازم است، آنچه از معلم اول شنيده شده، به نحوى كه من آن را تعبير مىكنم فهميده شود. پس هرآنچه اخذ شود و قبول آن بدون بيان بر متعلّم تكليف گردد- در حالىكه اولا آن به بيان نياز داشته باشد و ثانيا متعلّم نسبت به تصديق آن ظنّى داشته باشد- آن فقط نسبت به اين متعلّم اصل موضوع است نه نسبت به غير وى. ١٥٣ اما اگر آن را اخذ كند و متعلّم نسبت به آن ظنى را كه معلم دارد نداشته باشد، يا ظن خلاف آن را داشته باشد، پس آن مصادره است؛ و مصادره عبارت است از آنچه مقابل ظن