تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٢
آنگاه از «جعفر» پرسيد: آيا چيزى از آياتى كه بر پيامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟
جعفر گفت: آرى، سپس شروع به خواندن سوره «مريم» كرد.
حسن انتخاب جعفر، در مورد آيات تكاندهنده اين سوره كه مسيح عليه السلام و مادرش را از هر گونه تهمتهاى ناروا پاك مىسازد، اثر عجيبى گذاشت تا آنجا كه قطرههاى اشك شوق، از ديدگان دانشمندان مسيحى سرازير گشت، و «نجاشى» صدا زد به خدا سوگند: نشانههاى حقيقت در اين آيات نمايان است!
هنگامى كه «عمرو» خواست در اينجا سخنى بگويد، و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى كند، «نجاشى» دست بلند كرد، و محكم بر صورت «عمرو» كوبيده گفت:
خاموش باش! به خدا سوگند اگر بيش از اين سخنى در مذمت اين جمعيت بگوئى تو را مجازات خواهم كرد!
اين جمله را گفت و رو به مأمورين كرده، صدا زد، هداياى آنها را به آنان برگردانيد و آنها را از «حبشه» بيرون نمائيد، و به جعفر و يارانش گفت:
آسودهخاطر در كشور من زندگى كنيد!
اين پيشآمد، علاوه بر اثر تبليغى عميقى كه در زمينه شناساندن اسلام به جمعى از مردم «حبشه» داشت، سبب شد كه مسلمانان «مكّه» جداً روى اين پايگاه مطمئن حساب كنند، و مسلمانان تازه وارد را براى آن روز كه قدرت كافى بيابند، به آنجا روانه سازند.
سالها گذشت، پيامبر صلى الله عليه و آله هجرت كرد، كار اسلام بالا گرفت، عهدنامه «حديبيه» امضاء شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه فتح «خيبر» گشت.
در آن روز كه مسلمانان از فرط شادى به خاطر در هم شكستن بزرگترين