تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠
مگر على عليه السلام تا آن روز به عنوان يك مسلمان عادى كه دوستيش بر همه لازم است شناخته نشده بود؟!
مگر دوستى مسلمانان با يكديگر چيز تازهاى بود كه نياز به تبريك داشته باشد آن هم در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله؟!
افزون بر اين، ميان حديث ثقلين و تعبيرات آميخته با «وداع» پيامبر صلى الله عليه و آله، و مسأله دوستى على عليه السلام رابطهاى مىتواند وجود داشته باشد.
دوستى ساده على عليه السلام با مؤمنان ايجاب نمىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را در رديف قرآن قرار دهد. «١»
آيا هر ناظر بىطرفى از اين تعبير نمىفهمد كه در اينجا مسأله رهبرى مطرح است؛ زيرا قرآن بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، نخستين رهبر مسلمانان و بنابراين اهل بيت عليهم السلام دومين رهبر بودهاند.
ب- ارتباط آيات
گاهى گفته مىشود آيات قبل و بعد درباره اهل كتاب و خلافكارىهاى آنها است، مخصوصاً نويسنده تفسير «المنار» در جلد ٦، صفحه ٤٦٦ روى اين مسأله، پافشارى زيادى كرده است.
ولى همان طور كه در تفسير خود آيه گفتيم اين موضوع اهميت ندارد؛ زيرا:
اوّلًا- لحن آيه و تفاوت آن با آيات قبل و بعد، كاملًا نشان مىدهد كه موضوع سخن در اين آيه، موضوعى است كه با آيات قبل و بعد، تفاوت دارد.
و ثانياً- همان طور كه بارها گفتهايم، قرآن يك كتاب كلاسيك نيست كه