تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٢
مخفيانه به دوستان خود القاء مىكنند، تا با شما به مجادله برخيزند» «وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ».
ولى شما بايد به هوش باشيد كه «اگر تسليم وسوسههاى آنها شويد شما هم در صف مشركان قرار خواهيد گرفت» «وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ».
اين مجادله و وسوسه شايد اشاره به همان منطقى باشد كه مشركان به يكديگر القاء مىكردند (و بعضى گفتهاند: مشركان عرب آن را از مجوسيان آموخته بودند) كه:
اگر ما گوشت حيوان مرده را مىخوريم به خاطر آن است كه خدا آن را كشته و از حيوانى كه ما مىكشيم بهتر است، يعنى نخوردن مردار يك نوع بىاعتنائى به كار خدا است!
غافل از آن كه آنچه به مرگ طبيعى مىميرد، علاوه بر اين كه غالباً بيمار است، سر بريده نيست و خونهاى كثيف در لابلاى گوشتهاى آن مانده، فاسد شده و گوشت را هم آلوده و فاسد مىكنند، به همين دليل خداوند دستور داده تنها از گوشت حيواناتى بخورند كه با شرايط خاصى ذبح شده و خون آن بيرون ريخته است.
ضمناً از اين آيات استفاده مىشود كه: ذبيحههاى غير اسلامى حرام است؛ زيرا- علاوه بر جهات ديگر- آنها به هنگام ذبح مقيد به بردن نام خدا بر آن نيستند.
بنابراين، در مورد حيوانى كه خود مرده هم آلودگىهاى خونى و گوشتى دارد، و غير بهداشتى است و هم از جنبه معنوى بىبهره است.
ولى در مورد ذبائحى كه نام خدا بر آن برده نشده، حداقل از جنبه معنوى بىبهره و فاسد است.
***