تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٢
وجود نداشته باشد، بارور نمىگردد.
از آنچه گفتيم روشن شد: ضمير «بِهِ» به قرآن بازگشت مىكند، اگر چه قرآن در آيات قبل با صراحت ذكر نشده، ولى از قرائن روشن مىشود.
همچنين منظور از يَخافُونَ: «مىترسند» همان احتمال زيان و ضرر است كه هر عاقلى به هنگام قرار گرفتن در برابر دعوت انبياء و رهبران الهى، در فكرش پيدا مىشود كه شايد گفتار آنها حق باشد، و مخالفت با آن موجب زيان و خسران گردد، پس چه بهتر كه در دعوت آنها مطالعه كنم و دلائل آنها را ببينم.
اين يكى از نخستين شرطهاى هدايت است و همان است كه علماى عقائد آن را به عنوان لزومِ «دفع ضرر محتمل»، دليل وجوب مطالعه در دعوت مدّعى نبوت و لزوم مطالعه درباره شناسائى خدا قرار دادهاند.
سپس مىگويد: اين گونه افراد بيداردل از آن روز مىترسند كه «جز خدا سرپرست، پناهگاه و شفاعتكنندهاى ندارند» «لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ».
آرى اين گونه افراد را انذار كن! و به سوى حق دعوت بنما! زيرا اميد تقوا و پرهيزگارى درباره آنها هست، «شايد پرهيزگارى پيش گيرند» «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».
البته نفى «شفاعت» و «ولايت» غير خدا در اين آيه، هيچ گونه منافاتى با شفاعت و ولايت مردان خدا ندارد؛ زيرا همان طور كه قبلًا اشاره كرديم، منظور نفى شفاعت و ولايت بالذات است، يعنى اين دو مقام ذاتاً مخصوص خدا است، و اگر غير او مقام ولايت و شفاعتى دارد به اذن و اجازه و فرمان او است، همان طور كه قرآن صريحاً مىگويد: مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ: «كيست كه در پيشگاه او جز به فرمان او شفاعت كند»؟! «١»