تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩١
بيست ساعت، استعداد روشنائى داشته باشد.
اما وزش يك باد شديد، ريزش باران و يا عدم مراقبت از آن، سبب مىشود كه عمر آن كوتاه گردد.
در اينجا اگر چراغ با هيچ مانعى برخورد نكند، و تا آخرين قطره نفت آن بسوزد، سپس خاموش شود، به اجل حتمى خود رسيده است، و اگر موانعى قبل از آن باعث خاموشى چراغ گردد، مدت عمر آن را «اجل غيرحتمى» مىگوئيم.
در مورد يك انسان نيز چنين است، اگر تمام شرائط براى بقاى او جمع گردد، و موانع بر طرف شود، ساختمان و استعداد او ايجاب مىكند كه: مدتى طولانى- هر چند اين مدت بالاخره پايان و حدّى دارد- عمر كند، اما ممكن است بر اثر سوء تغذيه، يا مبتلا شدن به اعتيادات مختلف، و يا دست زدن به خودكشى، يا ارتكاب گناهان، خيلى زودتر از آن مدت بميرد، مرگ را در صورت اول، اجل حتمى و در صورت دوم، اجل غيرحتمى مىنامند.
و به تعبير ديگر: «اجل حتمى» در صورتى است كه ما به مجموع علل تامه بنگريم و «اجل غيرحتمى» در صورتى است كه تنها مقتضيات را در نظر بگيريم.
با توجه به اين دو نوع «اجل»، بسيارى از مطالب روشن مىشود، از جمله اين كه: در روايات مىخوانيم: «صله رحم» عمر را زياد و يا «قطع رحم» عمر را كم مىكند «١» (منظور از عمر و اجل در اين موارد اجل غيرحتمى است).
و يا اين كه در آيهاى مىخوانيم: فَاذا جاءَ أَجَلُهُم لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا