تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨
پاسخ:
دليل آن همان است كه در بالا اشاره كرديم: گاهى اگر رهبر در مقابل سؤالات پى در پى و مصرانه سكوت كند، مفاسد ديگرى به بار مىآورد، سوءظنهائى بر مىانگيزد و باعث مشوّش شدن اذهان مردم مىشود.
همان طور كه اگر طبيب در برابر سؤالات پى در پى مريض، سكوت اختيار كند گاهى ممكن است بيمار را، در اصل تشخيص بيمارى به وسيله طبيب، به ترديد اندازد، و تصور كند اصولًا بيمارى او ناشناخته مانده، و دستورات او را به كار نبندد، در اينجا طبيب چارهاى جز افشاى بيمارى ندارد، اگر چه بيمار از اين رهگذر دردسرهائى پيدا كند.
***
در آيه بعد، براى تأكيد اين مطلب مىفرمايد: «بعضى از اقوام پيشين، اين گونه سؤالات را داشتند و به دنبال پاسخ آنها به مخالفت و عصيان برخاستند» «قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرينَ».
در اين كه اين اشاره كلّى درباره اقوام پيشين، مربوط به كدام يك از آنها است ميان مفسران بحث است:
بعضى احتمال دادهاند: مربوط به درخواست «مائده» آسمانى از مسيح عليه السلام به وسيله شاگردان بوده كه بعد از تحقق يافتن آن، بعضى به مخالفت برخاستند.
بعضى احتمال دادهاند: مربوط به تقاضاى معجزه از حضرت صالح عليه السلام بوده است، ولى ظاهراً تمام اين احتمالات اشتباه است؛ زيرا آيه درباره سؤال به معنى «پرسش» و كشف مجهول سخن مىگويد، نه سؤال به معنى «تقاضا» و درخواست چيزى، گويا استعمال كلمه «سؤال» در هر دو معنى باعث چنين اشتباهى شده است.