تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩
روشنفكرى در اعماق آن نفوذ كند و پردهها را كنار زند؟! نمىدانيم.
ولى جمعى ديگر نزول آيه را در مورد على عليه السلام مسلّم دانستهاند، اما در اين كه دلالت بر مسأله ولايت و خلافت دارد، ترديد نمودهاند كه اشكال و پاسخ آنها را به زودى به خواست خدا خواهيم دانست.
به هر حال- همان طور كه در بالا گفتيم- رواياتى كه در اين زمينه در كتب معروف اهل تسنن- چه رسد به كتب شيعه- نقل شده، بيش از آن است كه بتوان آنها را انكار كرد، و يا به سادگى از آن گذشت، معلوم نيست چرا درباره شأن نزول ساير آيات قرآن به يك يا دو حديث، قناعت مىشود، اما درباره شأن نزول اين آيه اين همه روايت كافى نيست.
آيا اين آيه خصوصيتى دارد كه در ساير آيات نيست؟
و آيا براى اين همه سختگيرى در مورد اين آيه دليل منطقى مىتوان يافت؟
موضوع ديگرى كه در اينجا يادآورى آن ضرورت دارد اين است: رواياتى كه در بالا ذكر كرديم تنها رواياتى بود كه در زمينه نزول آيه درباره على عليه السلام وارد شده است (يعنى رواياتى مربوط به شأن نزول آيه) و گرنه رواياتى كه درباره جريان «غدير خم»، خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله و معرفى على عليه السلام به عنوان وصىّ و ولىّ نقل شده، به مراتب بيش از آن است، تا آنجا كه نويسنده محقق «علامه امينى» در «الغدير» حديث غدير را از ١١٠ نفر از صحابه و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با اسناد و مدارك و از ٨٤ نفر از تابعين و از ٣٦٠ دانشمند و كتاب معروف اسلامى نقل كرده است كه نشان مىدهد حديث مزبور يكى از قطعىترين روايات متواتر است و اگر كسى در تواتر اين روايت شك و ترديد كند. بايد گفت كه او هيچ روايت متواترى را نمىتواند بپذيرد.
از اين نظر كه بحث درباره همه رواياتى كه در «شأن نزول آيه» وارد شده و همچنين درباره تمام رواياتى كه در مورد «حديث غدير» نقل شده نياز به نوشتن