تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢١
وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيثِ».
بنابراين، خبيث و طيب در آيه فوق به معنى هر گونه موجود ناپاك و پاك است، اعم از غذاهاى پاك و ناپاك، افكار پاك و ناپاك.
و در پايان آيه، انديشمندان و صاحبان عقل و هوش را مخاطب ساخته و تأكيد مىكند: «اى انديشمندان و صاحبان عقل! از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد»! «فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».
اما اين كه: در آيه ظاهراً توضيح واضحى بيان شده از اين نظر است كه ممكن است، كسى خيال كند عوارضى از قبيل فزونى طرفداران پليدى و به اصطلاح «اكثريت» باعث آن شود، كه چيز ناپاك در رديف پاك قرار گيرد، چنان كه ملاحظه كردهايد، گاهى بعضى از مردم تحت تأثير انبوه جمعيت و تمايلات اكثريت قرار گرفته، تصور مىكنند، به هر مطلبى كه اكثريت تمايل پيدا كرد، نشانه قطعى و بدون چون و چراى درستى آن مطلب است، در حالى كه چنين نيست، مواردى كه اكثريت اجتماعات گرفتار اشتباهات روشن شدهاند بسيار زياد است.
در واقع، آنچه براى شناسائى خوب از بد ( «خبيث» از «طيّب») لازم است اكثريت كيفى است نه اكثريت كمّى، يعنى افكار قوىتر و والاتر و عالىتر و انديشههاى تواناتر و پاكتر لازم است، نه كثرت نفرات طرفدار.
اين مسأله شايد با مذاق بعضى از مردم امروز سازگار نباشد كه بر اثر تلقينات و تبليغاتى كوشش شده، هميشه تمايلات اكثريت را به عنوان يك مقياس سنجش نيك از بد به خورد آنها بدهند، تا آنجا كه باور كردهاند، «حق» يعنى چيزى كه «اكثريت» بپسندد، و خوب چيزى است كه اكثريت به آن مايل باشد در حالى كه چنين نيست.
و بسيارى از گرفتارىهاى مردم دنيا بر اثر همين طرز تفكر است.