تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢
اين ايراد نيز از عجائب است؛ زيرا:
اوّلًا- بسيارى از احاديث معتبر وجود دارد كه دانشمندان اهل تسنن آنها را پذيرفتهاند، اما در «صحيح بخارى و مسلم» نيست و اين نخستين حديثى نيست كه اين وضع را به خود گرفته.
ثانياً- مگر كتاب معتبر نزد آنها منحصر به اين دو كتاب است، با اين كه در ساير منابع مورد اعتماد آنها حتى بعضى از «صحاح سته» (شش كتاب معروف و مورد اعتماد اهل سنت) مانند «سنن ابنماجه» «١»
و «مسند احمد حنبل» «٢»
اين حديث آمده است و دانشمندانى مانند «حاكم»، «ذهبى» و «ابنحجر» با تمام شهرت و تعصبى كه دارند به صحيح بودن بسيارى از طرق اين حديث، اعتراف كردهاند، بنابراين، هيچ بعيد نيست «بخارى» و «مسلم» در آن جوّ خاص و خفقانآلود محيط خود، نتوانسته و يا نخواستهاند چيزى را كه بر خلاف مذاق زمامداران وقتشان بوده است، صريحاً در كتاب خود بياورند.
د- چرا على عليه السلام و اهل بيت به اين حديث استدلال نكردند؟!
بعضى مىگويند: اگر حديث غدير با اين عظمت وجود داشت؛ چرا خود على عليه السلام و اهل بيت او و ياران و علاقمندانش در موارد لزوم به آن استدلال نكردند؟!
آيا بهتر نبود: آنها به چنين مدرك مهمى براى اثبات حقانيت على عليه السلام استناد بجويند؟
اين ايراد نيز از عدم احاطه به كتب اسلامى، اعم از حديث، تاريخ و تفسير، سرچشمه گرفته است؛ زيرا در كتب دانشمندان اهل تسنن موارد زيادى نقل شده