تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥
تفسير:
سؤالات بىجا!
شك نيست كه سؤال كليد فهم حقائق است، و به همين دليل، كسانى كه كمتر مىپرسند، كمتر مىدانند، و در آيات و روايات اسلامى نيز به مسلمانان دستور اكيد داده شده است كه: هر چه را نمىدانند بپرسند. «١»- «٢»
ولى از آنجا كه هر قانونى معمولًا استثنائى دارد، اين اصل اساسى تعليم و تربيت نيز، استثنائى دارد و آن اين كه:
گاهى پارهاى از مسائل، پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تأمين مصالح افراد بهتر است، در اين گونه موارد جستجوها و پرسشهاى پى در پى، براى پرده برداشتن از روى واقعيت، نه تنها فضيلتى نيست، كه مذموم و ناپسند نيز مىباشد، مثلًا غالب پزشكان، صلاح در اين مىبينند كه بيمارىهاى سخت و وحشتناك را از شخص بيمار مكتوم دارند.
گاهى تنها اطرافيان را در جريان مىگذارند، با اين قيد كه از بيمار پنهان دارند؛ زيرا تجربه نشان داده، بيشتر مردم اگر از عمق بيمارى خود آگاه شوند گرفتار وحشتى مىگردند كه اگر كشنده نباشد لااقل بهبودى را به تأخير مىاندازد.
در اين گونه موارد، بيمار هرگز نبايد در برابر طبيب دلسوز خود به سؤال و اصرار بپردازد؛ زيرا اصرارهاى مكرّر او گاهى چنان ميدان را بر طبيب تنگ مىكند كه براى آسودگى خود و رسيدگى به ساير بيماران جز اين نمىبيند كه حقيقت را براى اين «بيمار لجوج» آشكار سازد اگر چه او از اين رهگذر زيانهائى ببيند.