تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٦
مىسازد، ابتدا مىفرمايد: «حمد و ستايش مخصوص خدائى است كه آسمانها و زمين را آفريد» «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ».
و مىافزايد: «خداوندى كه مبدأ نور و ظلمت را ايجاد كرد» «وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ» و بر خلاف عقيده دوگانهپرستان، آفريننده همه چيز است.
«اما مشركان و كافران به جاى اين كه از اين نظام واحد درس توحيد بياموزند براى پروردگار خود شريك و شبيه مىسازند» «ثُمَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ». «١»
قابل توجه اين كه: عقيده مشركان را با كلمه «ثم» كه در لغت عرب براى «ترتيب با فاصله» است ذكر كرده، و اين نشان مىدهد كه: در آغاز، توحيد به عنوان يك اصل فطرى و عقيده عمومى و همگانى بشر بوده است و شرك بعداً به صورت يك انحراف از اين اصل فطرى، به وجود آمده.
اما در اين كه: چرا درباره آفرينش «زمين و آسمان»، كلمه «خلق» به كار رفته، و در مورد «نور و ظلمت» كلمه «جعل»؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند، ولى آنچه نزديكتر به ذهن مىرسد اين است كه: «خلقت» درباره اصل وجودِ چيزى است و «جعل» درباره خواص، آثار و كيفياتى است كه به دنبال آنها وجود پيدا مىكند.
و از آنجا كه «نور و ظلمت» جنبه تَبَعى دارد، از آن تعبير به «جعل» شده است.
جالب توجه اين كه: در حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام در تفسير اين آيه چنين نقل شده است: اين آيه در حقيقت به سه طايفه از منحرفان پاسخ مىگويد:
اول، به «مادىها» كه جهان را ازلى مىپنداشتند و منكر خلق و آفرينش بودند.
دوم، به «دوگانه پرستان» كه نور و ظلمت را دو مبدأ مستقل مىدانستند.