تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٤
خواهيم بود»!
١٠٧- و اگر اطلاعى حاصل شود كه آن دو، مرتكب گناهى شدهاند (و حق را كتمان كردهاند)، دو نفر از كسانى كه نسبت به ميّت، اولى هستند، به جاى آنها قرار مىگيرند، و به خدا سوگند ياد مىكنند كه: «گواهى ما، از گواهى آن دو، به حق نزديكتر است؛ و ما تجاوزى نكردهايم؛ كه اگر چنين كرده باشيم، از ظالمان خواهيم بود»!
١٠٨- اين كار، نزديكتر است به اين كه گواهى به حق دهند، (و از خدا بترسند،) و يا بترسند كه (دروغشان فاش گردد؛ و) سوگندهائى جاى سوگندهاى آنها را بگيرد. از (مخالفت) خدا بپرهيزيد، و گوش فرا دهيد. و خداوند، جمعيت فاسقان را هدايت نمىكند.
شأن نزول:
در «مجمع البيان» و بعضى تفاسير ديگر در شأن نزول آيات فوق چنين نقل شده:
يك نفر از مسلمانان به نام «ابن ابى ماريه» به اتفاق دو نفر از مسيحيان عرب به نام «تميم» و «عدىّ» كه دو برادر بودند به قصد تجارت از «مدينه» خارج شدند در اثناى راه «ابن ماريه» كه مسلمان بود بيمار شد، وصيتنامهاى نوشت، آن را در ميان اثاث خود مخفى كرد، و اموال خويش را به دست دو همسفر نصرانى سپرد وصيت كرد كه: آنها را به خانواده او برسانند، و از دنيا رفت.
همسفران متاع او را گشودند و چيزهاى گرانقيمت و جالب آن را برداشتند و بقيه را به ورثه باز گرداندند، ورثه هنگامى كه متاع را گشودند، قسمتى از اموالى كه «ابن ابى ماريه» با خود برده بود را در آن نيافتند.
ناگاه چشمان آنها به وصيتنامه افتاد، ديدند، صورت تمام اموال مسروقه در