تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨
آسيب رساندن به تو باز داشتم در آن هنگام كه، كافران آنها در برابر دلائل روشن تو به پا خاستند و آنها را سحر آشكارى معرفى كردند» «وَ إِذْ كَفَفْتُ بَني إِسْرائيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبينٌ».
من در برابر اين همه هياهو و دشمنان سرسخت و لجوج، تو را حفظ كردم تا دعوت خود را پيش ببرى.
قابل توجه اين كه: در اين آيه چهار بار كلمه «بِإِذْنِى» (به فرمان من) تكرار شده است، تا جائى براى غلوّ و ادعاى الوهيت در مورد حضرت مسيح عليه السلام باقى نماند.
يعنى: آنچه او انجام مىداد گر چه بسيار عجيب و شگفتانگيز بود، و به كارهاى خدائى شباهت داشت ولى هيچ يك از ناحيه او نبود بلكه همه از ناحيه خدا انجام مىگرفت.
او بندهاى بود سر بر فرمان خدا و هر چه داشت از طريق استمداد از نيروى لايزال الهى بود.
ممكن است گفته شود: تمام اين مواهب مربوط به مسيح عليه السلام بوده است چرا در اين آيه براى مادرش «مريم» نيز موهبت شمرده است؟
پاسخ اين كه: مسلّم است هر موهبتى به فرزند برسد، در حقيقت به مادر او هم رسيده است؛ زيرا هر دو از يك اصلند و ساقه و ريشه يك درخت.
ضمناً همان طور كه در ذيل آيه ٤٩ سوره «آل عمران» يادآور شديم اين آيه و مانند آن از دلائل روشن «ولايتِ تكوينىِ» اولياى خدا است؛ زيرا در سرگذشت مسيح، زنده كردن مردگان، شفاى كور مادرزاد، و بيمار غير قابل علاج، به شخص مسيح عليه السلام نسبت داده شده، منتها به اذن و فرمان خدا.
از اين تعبير استفاده مىشود: ممكن است خداوند چنين قدرتى را براى