تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٣
مورد خداوند محال است خواه در اين دنيا باشد، خواه در جهانى ديگر.
بنابراين، گفتار مزبور كه انسان در اين جهان خدا را نمىبيند ولى مؤمنان در قيامت خدا را مىبينند، يك سخن غير منطقى و غير قابل قبول است.
تنها چيزى كه سبب شده آنها غالباً از اين عقيده دفاع كنند، اين است كه: در پارهاى از احاديث كه در كتب معروف آنها نقل شده امكان رؤيت خداوند در قيامت آمده است.
ولى آيا بهتر اين نيست كه باطل بودن اين موضوع به حكم عقل را دليل بر مجعول بودن آن روايات و بىاعتبار بودن كتابهائى كه اين گونه روايات در آنها آمده است، بدانيم.
مگر اين كه: اين روايات را به معنى مشاهده با چشم دل تفسير كنيم.
آيا صحيح است از حكم خِرَد و عقل به خاطر چنين احاديثى چشم بپوشيم؟
و اگر در بعضى از آيات قرآن تعبيراتى وجود دارد كه در ابتداى نظر مسأله رؤيت خداوند را مىرساند مانند: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى رَبِّها ناظِرَة: «صورتهائى در آن روز پرطراوت است* و به سوى پروردگارش مىنگرد». «١»
و مانند: يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيْهِمْ: «دست خدا بالاى دست آنها است». «٢»
اينها جنبه كنايه دارد؛ زيرا مىدانيم هيچ گاه آيهاى از قرآن بر خلاف حكم و فرمان خِرَد نخواهد بود.
جالب اين كه: در روايات اهل بيت عليهم السلام شديداً اين عقيده خرافى نفى شده و با تعبيرات كوبندهاى از معتقدين آن انتقاد گرديده است از جمله اين كه: يكى از ياران معروف امام صادق عليه السلام به نام «هشام» مىگويد: نزد امام صادق عليه السلام بودم كه «معاويه بن وهب»- يكى ديگر از دوستان آن حضرت- وارد شده، گفت: