تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥١
مىكرد و جايگاه ديگرى براى استراحت او تهيه مىنمود و فرزند دلبندش على عليه السلام را به جاى او مىخوابانيد و هنگامى كه على عليه السلام مىگفت: پدر جان من با اين وضع بالاخره كشته خواهم شد، پاسخ مىدهد: عزيزم! بردبارى را از دست مده! هر زندهاى به سوى مرگ رهسپار است، من تو را فداى فرزند «عبداللّه» نمودم.
جالب توجه اين كه: على عليه السلام در جواب پدر مىگويد: پدر جان! اين كلام من نه به خاطر اين بود كه: از كشته شدن در راه محمّد صلى الله عليه و آله هراسى دارم، بلكه به خاطر اين بود كه مىخواستم بدانى چگونه در برابر تو، مطيع و آماده براى يارى احمدم». «١»
ما معتقديم هر كس تعصب را كنار گذاشته و بىطرفانه سطور طلائى تاريخ را درباره «ابوطالب» مطالعه كند، با «ابن ابىالحديد» شارح «نهج البلاغه» همصدا شده، مىگويد:
وَ لَوْلا أَبُوطالِبٍ وَ ابْنُهُ لَما مَثُلَ الدِّيْنُ شَخْصاً وَ قاماً
فَذاكَ بِمَكَّةَ آوىً وَ حامى وَ هذا بِيَثْرِبَ جَسَّ الْحَماماً:
«هر گاه ابوطالب و فرزند برومندش نبودند، هرگز دين و مكتب اسلام به جاى نمىماند و قد راست نمىكرد، ابوطالب در مكّه به يارى پيامبر شتافت و على عليه السلام در يثرب (مدينه) در راه حمايت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفت»! «٢»
***