تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢
١٠٩ يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
ترجمه:
١٠٩- (از) روزى (بترسيد) كه خداوند، پيامبران را جمع مىكند، و به آنها مىگويد:
« (در برابر دعوت شما،) چه پاسخى به شما داده شد»؟ مىگويند: «ما چيزى نمىدانيم؛ تو خود، از همه اسرار نهان آگاهى».
تفسير:
پرسش از پيامبران
اين آيه، در حقيقت مكمّلى براى آيات قبل است؛ زيرا در ذيل آيات گذشته كه مربوط به مسأله شهادت حق و باطل بود، دستور به تقوا و ترس از مخالفت فرمان خدا داده شد، در اين آيه مىفرمايد: «از آن روز (بترسيد) كه خداوند پيامبران را جمع مىكند و از آنها درباره رسالت و مأموريتشان سؤال مىكند و مىگويد: مردم در برابر دعوت شما چه پاسخى گفتند»؟ «يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ».
آنها از خود نفى علم كرده و همه حقايق را موكول به علم پروردگار كرده «مىگويند: خداوندا! ما علم و دانشى نداريم، تو آگاه بر تمام غيوب و پنهانىها هستى» «قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ».
و به اين ترتيب، سر و كار شما با خداوند علام الغيوب و با چنين دادگاهى