تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦
پس از آن به عوامل عدم بيدارى آنها اشاره كرده و آن را دو چيز مىداند، نخست اين كه: «بر اثر زيادى گناه و لجاجت در شرك، قلبهاى آنها تيره و سخت و روح آنها انعطافناپذير شده بود» «وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ».
ديگر اين كه: «شيطان (با استفاده از روح هواپرستى آنها) اعمالشان را در نظرشان زينت داده بود، هر عمل زشتى را انجام مىدادند زيبا، و هر كار خلافى را صواب مىپنداشتند» «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».
***
آنگاه در آيه بعد اضافه مىكند: هنگامى كه سختگيرىها و گوشمالىها در آنها مؤثر نيفتاد، از راه لطف و محبت وارد شديم يعنى «هنگامى كه درسهاى نخست را فراموش كردند، درس دوم را براى آنها آغاز كرديم و درهاى انواع نعمتها را بر آنها گشوديم، شايد بيدار شوند و به آفريننده و بخشنده آن نعمتها توجه كنند، و راه راست را باز يابند» «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ».
ولى اين همه نعمت در واقع خاصيت دوجانبه داشت، هم ابراز محبتى براى بيدارى بود و هم مقدمهاى براى عذاب دردناك در صورتى كه بيدار نشوند؛ زيرا مىدانيم: هنگامى كه انسان در ناز و نعمت فرو رود، و ناگهان آن همه نعمت از او گرفته شود، سخت براى او دردناك خواهد بود، به خلاف اين كه تدريجاً از او گرفته شود كه زياد در او مؤثر نخواهد گشت.
لذا مىفرمايد: «آن قدر به آنها نعمت داديم تا كاملًا خوشحال شدند اما بيدار نشدند، لذا ناگاه آنها را گرفتيم و مجازات كرديم، و تمام درهاى اميد به روى آنها بسته شد» «حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ». «١»