تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
اين موضوع اختصاصى به عصر جاهليت نداشت، امروز هم در ميان بسيارى از ملتها وجود دارد، و شايد يكى از عوامل اصلى اشاعه و انتقال خرافات از نسلى به نسل ديگر محسوب مىشود.
گويا مرگ يك نوع مصونيت و قداست براى گذشتگان ايجاد مىكند و آنها را در هالهاى از احترام و تقوا فرو مىبرد!
شك نيست كه روح قدردانى و رعايت اصول انسانى ايجاب مىكند پدران، اجداد و نياكان محترم شمرده شوند، اما نه به اين معنى كه آنها را معصوم از خطا و اشتباه بدانيم، و از نقد و بررسى افكار و آداب آنها خوددارى كنيم، و از خرافات آنها كور، كورانه تبعيت نمائيم.
زيرا اين عمل، در واقع يك نوع بتپرستى و منطق جاهلى است، بلكه بايد در عين احترام به حقوق و افكار و سنتهاى مفيدشان، سنن غلط آنها را به شدت در هم شكست، به خصوص اين كه نسلهاى آينده بر اثر گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و تجربيات بيشتر معمولًا از نسلهاى پيشين داناتر و باهوشترند، و هيچ عقل و خردى اجازه «تقليد كوركورانه» از گذشتگان را نمىدهد.
عجب اين است كه: بعضى از دانشمندان و حتى اساتيد دانشگاه را مىبينيم كه از اين نقطه ضعف بر كنار نمانده و گاهى با كمال شگفتى به خرافات مضحكى همچون «پريدن از روى آتش» در روزهاى آخر سال تن در مىدهند و ميل دارند آتشپرستى نياكان را به نوعى زنده كنند كه در حقيقت منطقى جز منطق اعراب زمان جاهليت ندارند.
***