تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
شاهد اين تفسير، همان است كه در داستان نوح پيغمبر عليه السلام كه شبيه داستان اشراف قريش است آمده، در آنجا كه قوم نوح به او مىگويند: أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الأَرْذَلُونَ: «ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه افراد بى سر و پا از تو پيروى كردهاند»؟!
نوح عليه السلام در جواب مىگويد: وَ ما عِلْمِى بِما كانُوا يَعْمَلُونَ* إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ* وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ: «من چه اطلاعى از اعمال آنها دارم؟* حساب اعمال آنها بر خدا است اگر مىفهميديد* و من نمىتوانم آنها را كه اظهار ايمان كردهاند از خود برانم». «١»
نتيجه اين كه: وظيفه پيامبر آن است: هر فردى كه اظهار ايمان كند را بدون هيچ گونه تفاوت و تبعيض، از هر قشر و طبقهاى كه باشد، بپذيرد، چه رسد به افراد پاكدل و با ايمانى كه جز خدا نمىجويند و تنها گناهشان اين است كه دستشان از مال و ثروت تهى است، و آلوده زندگى نكبتبار اشراف نيستند.
***
در آيه بعد، به ثروتمندان بىايمان هشدار مىدهد: اين جريانات آزمايشهائى است براى آنها، و اگر از كوره اين آزمايشها نادرست بيرون آيند، بايد عواقب دردناك آن را تحمل كنند، مىفرمايد: «اين چنين بعضى از آنها را با بعض ديگر آزموديم» «وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ».
«فتنه» در اينجا به معنى آزمايش است، «٢» چه آزمايشى از اين سنگينتر كه اشراف و ثروتمندانى كه سالها عادت كردهاند: حساب خود را به كلّى از طبقات پائين جدا كنند، نه در شادى با آنها شريك باشند، و نه در غم و رنج، و حتى