تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩
آن روز تعداد مسلمانان براى دست زدن به يك «جهاد آزادىبخش» كافى نبود، پيامبر صلى الله عليه و آله براى حفظ اين دسته كوچك، و تهيه پايگاهى براى مسلمانان در بيرون «حجاز»، به آنها دستور مهاجرت داد، و «حبشه» را براى اين مقصد انتخاب كرده، فرمود:
«در آنجا زمامدار صالحى است كه از ستم و ستمگرى جلوگيرى مىكند، شما به آنجا برويد تا خداوند فرصت مناسبى در اختيار ما بگذارد». «١»
منظور پيامبر صلى الله عليه و آله «نجاشى» بود، ( «نجاشى» اسم عامى بود همانند «كسرى» كه به تمام سلاطين «حبشه» گفته مىشد، اما اسم «نجاشى» معاصر پيامبر صلى الله عليه و آله «اصحمه» بود، كه در زبان حبشى به معنى «عطيه» و «بخشش» است).
يازده مرد و چهار زن از مسلمانان عازم «حبشه» شدند و از طريق دريا با كرايه كردن كشتى كوچكى راه «حبشه» را پيش گرفتند، اين در ماه رجب سال پنجم بعثت بود، اين مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت.
چيزى نگذشت كه «جعفر بن ابىطالب» و جمعى ديگر نيز از مسلمانان به «حبشه» رفتند و هسته اصلى يك جمعيت متشكل اسلامى را كه از ٨٢ نفر مرد و عده قابل ملاحظهاى زن و كودك تشكيل مىشد، به وجود آوردند.
طرح اين مهاجرت براى بتپرستان سخت دردناك بود؛ زيرا به خوبى مىديدند چيزى نخواهد گذشت كه با يك جمعيت متشكل نيرومند از مسلمانان كه تدريجاً اسلام را پذيرفته و به سرزمين امن و امان «حبشه» رفتهاند رو به رو خواهند شد.