تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤
ما روشن است كه منظورِ انبياء آن است كه: علم خود را در برابر علم خدا هيچ بشمرند و در حقيقت هم چنين است، هستى ما در برابر هستى بىپايان او چيزى نيست و علم ما در برابر علم او، علم محسوب نمىشود.
و خلاصه «ممكن» هر چه باشد در برابر «واجب» چيزى ندارد.
و به تعبير ديگر: دانش انبياء اگر چه در حدّ خود، دانش قابل ملاحظهاى است، ولى در مقايسه با دانش پروردگار چيزى محسوب نمىشود.
يعنى، در حقيقت عالم واقعى كسى است كه: در همه جا و هر زمان حاضر و ناظر و از پيوند تمام ذرات عالم با خبر و از تمام خصوصيات اين جهان كه يك واحد به هم پيوسته است آگاه باشد، و اين صفت مخصوص ذات پاك خدا است.
از آنچه گفتيم روشن مىشود: اين آيه دليل بر نفى هر گونه علم غيب از پيامبران و امامان نمىشود، آن چنان كه بعضى پنداشتهاند؛ زيرا «علم غيب» بالذّات مربوط به كسى است كه همه جا و هر زمان حاضر است، و غير او ذاتاً چنين علمى را ندارد بلكه آنچه را خدا از غيب به او تعليم داده است، مىداند.
شاهد اين سخن، آيات متعددى از قرآن است، از جمله در سوره «جن» آيات ٢٦ و ٢٧ مىخوانيم: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول: «خداوند عالم الغيب است و هيچ كس را از علم غيب خود آگاه نمىكند* مگر رسولانى را كه برگزيده است».
و در سوره «هود» آيه ٤٩ مىخوانيم: تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْك: «اينها از خبرهاى غيبى است كه ما به تو وحى مىفرستيم».
از اين آيات و مانند آنها استفاده مىشود: علم غيب مخصوص ذات خدا است، ولى به هر كس آنچه را صلاح ببيند تعليم مىدهد و كميت و كيفيت آن مربوط به خواست و مشيت او است.
***