تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٧
پيامبر آمده، گفتند: تو چگونه پيامبرى هستى كه احدى را با تو موافق نمىبينيم؟
حتى از يهود و نصارا درباره تو تحقيق كرديم، آنها نيز گواهى و شهادتى به حقانيت تو بر اساس محتويات «تورات و انجيل» ندادند، لااقل كسى را به ما نشان ده كه گواه بر رسالت تو باشد، آيات فوق ناظر به اين جريان است. «١»
پيامبر مأمور مىشود: در مقابل اين مخالفان لجوج كه چشم بر هم نهاده، و اين همه نشانههاى حقانيت دعوت او را ناديده گرفته بودند، و باز هم مطالبه گواه و شاهد مىكردند بگويد: «به عقيده شما بالاترين شهادت، شهادت كيست»؟
«قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً».
غير از اين است كه: بالاترين شهادت، شهادت پروردگار است؟ «بگو خداوند بزرگ گواه ميان من و شما است» «قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني وَ بَيْنَكُمْ».
بهترين دليل آن اين است كه: «اين قرآن بر من وحى شده» «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ».
قرآنى كه ممكن نيست ساخته فكر بشر آن هم در اين عصر و زمان و در اين محيط و مكان بوده باشد.
قرآنى كه محتوى انواع شواهد اعجاز مىباشد: الفاظ آن اعجازآميز، و معانى آن اعجازآميزتر.
آيا همين يك شاهد بزرگ، دليل بر گواهى خداوند بر حقانيت دعوت من نيست؟
ضمناً از اين جمله استفاده مىشود كه: قرآن بزرگترين معجزه و بالاترين