تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٣
چهار فرشته بر ما نازل كنى!!) «١» كرده، مىفرمايد:
«اگر همان طور كه آنها تقاضا كردند، نوشتهاى بر صفحهاى از كاغذ و مانند آن بر تو نازل كنيم، و علاوه بر مشاهده كردن، با دست خود نيز آن را لمس كنند باز مىگويند: اين يك سحر آشكار است»! «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً في قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْديهِمْ لَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبينٌ».
يعنى: دائره لجاجت آنها، تا حدّى توسعه يافته كه روشنترين محسوسات را يعنى آنچه با «مشاهده» و «لمس» درك مىشود، انكار مىكنند، و به بهانه سحر از تسليم شدن در برابر آن، سر باز مىزنند.
در حالى كه در زندگى روزانه خود براى اثبات واقعيتها به يك دهم از اين نشانهها نيز قناعت مىكنند، و آن را قطعى و مسلّم مىدانند!
و اين نيست مگر به خاطر خودخواهى، تكبر و لجاجت سختى كه بر روح آنها سايه افكنده.
ضمناً بايد توجه داشت: «قرطاس» به معنى هر چيزى است كه روى آن مىنويسند، اعم از كاغذ و پوست و الواح، و اگر امروز قرطاس را فقط به كاغذ مىگويند، براى اين است كه كاغذ متداولترين چيزى است كه روى آن نوشته مىشود.
***