تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٨
يابند لذا طبق عادت ديرينه خويش متوسل به دروغ مىشوند.
ولى در مراحل بعد كه مىفهمند روزنهاى براى فرار از اين طريق وجود ندارد، به اعمال خود اعتراف مىنمايند.
گويا در روز رستاخيز پردهها تدريجاً از مقابل چشم انسان كنار مىرود، در آغاز، كه مشركان هنوز به دقت پروندههاى خود را بررسى نكردهاند متوسل به دروغ مىشوند.
اما در مراحل بعد كه پردهها بالاتر مىرود، و همه چيز را حاضر مىبينند، چارهاى جز اعتراف ندارند، درست مانند افراد مجرمى كه در آغاز بازجوئى همه چيز، حتى آشنائى با دوستان خود را انكار مىكنند.
اما هنگامى كه اسناد و مدارك زنده جرم به آنها ارائه داده مىشود، مىبينند مطلب به حدّى روشن است كه جاى انكار نيست.
لذا اعتراف مىكنند و همه چيز را مىگويند. اين پاسخ در حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام نقل شده است. «١»
ديگر اين كه: آيه فوق در مورد كسانى است كه واقعاً خود را مشرك نمىديدند همانند مسيحيان كه قائل به خدايان سهگانهاند و در عين حال خود را موحّد مىپندارند.
يا كسانى كه دم از توحيد مىزدند، ولى عمل آنها بوى شرك مىداد؛ زيرا دستورات پيامبران را زير پا گذاشته بودند و به غير خدا تكيه داشتند، و ولايت اولياى الهى را انكار مىكردند، و در عين حال خود را موحّد مىپنداشتند، اينها در