تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥
١١٠ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي عَلَيْكَ وَ عَلى والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الإِنْجيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني وَ تُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذْني وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْني وَ إِذْ كَفَفْتُ بَني إِسْرائيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبينٌ
ترجمه:
١١٠- (به خاطر بياور) هنگامى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: «ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيدم؛ زمانى كه تو را با روح القدس تقويت كردم؛ كه در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مىگفتى؛ و هنگامى كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به تو آموختم؛ و هنگامى كه به فرمان من، از گِل چيزى به صورت پرنده مىساختى، و در آن مىدميدى، و به فرمان من، پرندهاى مىشد؛ و كور مادرزاد، و مبتلا به بيمارى پيسى را به فرمان من، شفا مىدادى؛ و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده مىكردى؛ و هنگامى كه بنىاسرائيل را از آسيب رساندن به تو، باز داشتم؛ در آن موقع كه دلايل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از كافران آنها گفتند: «اينها جز سحر آشكار نيست»!