تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
كسانى بودند كه يك نوع رابطه خويشاوندى بين جنّ و خدا قائل بودند.
و به طورى كه بسيارى از مفسران نقل كردهاند: قريش معتقد بودند: خداوند با جنّيان ازدواج كرده و فرشتگان ثمره اين ازدواجند! «١»
پس از اشاره به اين عقيده خرافى، به اين پندار خرافى پاسخ گفته، مىفرمايد: «با اين كه خداوند آنها را (يعنى جنّ را) آفريده است» «وَ خَلَقَهُمْ».
يعنى چگونه ممكن است مخلوق كسى، شريك او بوده باشد؛ زيرا شركت، نشانه سنخيت و همافق بودن است در حالى كه مخلوق هرگز در افق خالق نخواهد بود.
خرافه ديگرى كه بتپرستان به آن اعتقاد داشتند، عبارت بود از اين كه: «آنها براى خدا پسران و دخترانى از روى نادانى قائل شدند» «وَ خَرَقُوا لَهُ بَنينَ وَ بَناتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ».
در حقيقت بهترين دليل باطل بودنِ اين گونه عقائد خرافى، همان است كه از جمله «بِغَيْرِ عِلْمٍ» استفاده مىشود، يعنى هيچ گونه دليل و نشانهاى براى اين موهومات در دست نداشتند.
جالب توجه اين كه: «خَرَقُوا» از ماده «خَرْق» (بر وزن غرق) گرفته شده كه در اصل، به معنى پاره كردن چيزى است بدون رويه و حساب، درست نقطه مقابل «خلق» كه ايجاد چيزى از روى حساب است.
اين دو كلمه (خلق و خرق) گاهى در مطالب ساختگى و دروغين نيز به كار مىرود، منتها دروغهائى كه حسابشده است و با مطالعه ساخته مىشود.