تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٤
راه خويش، ثابتقدم بماند.
***
در آخرين آيه مورد بحث، بار ديگر اين حقيقت را تأكيد مىكند كه خداوند نمىخواهد آنها را به اجبار وادار به ايمان سازد و «اگر مىخواست همگى ايمان مىآوردند و هيچ كس مشرك نمىشد» «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا».
و نيز توجه مىدهد: «ما تو را مسئول اعمال آنها قرار ندادهايم و براى اجبار آنها به ايمان، مبعوث نشدهاى» «وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً».
همان طور كه «تو وظيفه ندارى آنها را به اجبار به كار خير دعوت كنى» «وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ».
تفاوت «حفيظ» و «وكيل» در اين است كه: «حفيظ» به كسى مىگويند كه از شخص يا چيزى مراقبت كرده و او را از زيان و ضرر حفظ مىكند، اما «وكيل» به كسى مىگويند كه براى جلب منافع براى كسى تلاش و كوشش مىنمايد.
شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه نفى اين دو صفت (حفيظ و وكيل) از پيامبر صلى الله عليه و آله به معنى نفى اجبار بر دفع زيان يا جلب منفعت است.
و گرنه پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق تبليغ و دعوت به كارهاى خير و ترك كارهاى شرّ اين دو وظيفه را در مورد آنها به صورت اختيارى انجام مىدهد.
لحن اين آيات، از اين نظر بسيار قابل ملاحظه است كه ايمان به خدا و مبانى اسلام هيچ گونه جنبه تحميلى نمىتواند داشته باشد، بلكه از طريق منطق، استدلال و نفوذ در فكر و روح افراد بايد پيشروى كند؛ زيرا ايمان اجبارى ارزشى ندارد.
مهم اين است كه مردم حقايق را درك كنند و با اراده و اختيار خويش آن را بپذيرند.