تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٨
اما به «خلق و اختلاق» و دروغهاى بىحساب، و به اصطلاح شاخدار «خرق و اختراق» گفته مىشود.
يعنى آنها اين دروغها را بدون مطالعه جوانب مطلب و بدون در نظر گرفتن لوازم آن ساختند.
اما اين كه: چه طوائفى براى خدا پسرانى قائل بودند؟ قرآن نام دو طايفه را در آيات ديگر برده است:
يكى مسيحيان كه عقيده داشتند عيسى عليه السلام پسر خدا است.
و ديگر يهود كه عُزَير عليه السلام را فرزند او مىدانستند.
و آن چنان كه از آيه ٣٠ سوره «توبه» اجمالًا استفاده مىشود، و جمعى از محققان معاصر نيز با مطالعه ريشههاى مشترك مسيحيت و بودائى- مخصوصاً در مسأله تثليث- دريافتهاند، اعتقاد به وجود فرزند پسر، براى خدا منحصر به مسيحيان و يهود نبوده، بلكه در ميان مذاهب خرافى پيشين نيز وجود داشته است.
و همان گونه كه در بالا نيز اشاره كرديم در تفاسير و تواريخ آمده است:
طايفه قريش معتقد بودند فرشتگان، فرزندانى هستند كه از ازدواج خداوند با جنّ به وجود آمدهاند!
ولى در پايان اين آيه، قرآن قلم سرخ بر تمام اين مطالب خرافى و پندارهاى موهوم و بىاساس كشيده و با جمله رسا و بيداركنندهاى، همه اين اباطيل را نفى كرده، مىفرمايد: «منزّه است خداوند و برتر و بالاتر است از اين اوصافى كه براى او مىگويند» «سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَصِفُونَ».
***
در آيه بعد، به پاسخ اين عقائد خرافى پرداخته، ابتدا مىفرمايد: «خداوند