تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
بسيار ديدهايم هنگام شب در يك اطاق پر نور كه در يك لحظه چراغ خاموش مىشود چه حالت ناراحت كنندهاى به همه دست مىدهد و اگر اين خاموشى ساعتى طول بكشد، هنگامى كه چراغ بدون مقدمه روشن مىشود باز حالت ناراحتى تازهاى به همه دست مىدهد.
نور خيرهكننده چراغ چشم را مىآزارد و براى ديدن اشياء اطراف، دچار زحمت مىشويم و اگر اين موضوع تكرار شود، مسلّماً براى چشم زيانبخش خواهد بود، شكافنده صبح اين مشكل را به صورت بسيار عالى براى بشر حل كرده است. «١»
ولى براى اين كه تصور نشود شكافتن صبح دليل اين است كه تاريكى و ظلمت شب، چيز نامطلوب و يا مجازات و سلب نعمت است بلافاصله مىفرمايد: «خداوند شب را مايه آرامش قرار داد» «وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً».
اين موضوع مسلّم است كه انسان در برابر نور و روشنائى تمايل به تلاش و كوشش دارد، جريان خون متوجه سطح بدن مىشود، و تمام سلولها آماده فعاليت مىگردند، و به همين دليل خواب در برابر نور، چندان آرامبخش نيست.
ولى هر قدر محيط تاريك بوده باشد، خواب عميقتر و آرامبخشتر است؛ زيرا در تاريكى خون متوجه درون بدن مىگردد و به طور كلّى سلولها در يك آرامى و استراحت فرو مىروند، به همين دليل در جهان طبيعت نه تنها حيوانات بلكه گياهان نيز به هنگام تاريكى شب، به خواب فرو مىروند و با نخستين اشعه صبحگاهان جنب و جوش و فعاليت را شروع مىكنند.
به عكس دنياى ماشينى كه شب را تا بعد از نيمه بيدار مىمانند، و روز را تا