تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٩
فراموش كنم، اى كسى كه در كودكى مرا پرورش دادى، و در بزرگى دعوت مرا اجابت نمودى، و من در نزد تو همچون چشم در حدقه و روح در بدن بودم». «١»
و نيز پيوسته اظهار مىداشت: ما نالَتْ مِنِّى قُرَيْشٌ شَيْئاً أَكْرَهُهُ حَتّى ماتَ أَبُوطالِبٍ:
«قريش هيچ گاه نتوانست مكروهى بر من وارد كند مگر زمانى كه ابوطالب از جهان رفت». «٢»
٤- از طرفى مسلّم است كه: سالها قبل از مرگ «ابوطالب» پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور شد هيچ گونه رابطه دوستانه با مشركان نداشته باشد، با اين حال اين همه اظهار علاقه و مهر به «ابوطالب» نشان مىدهد كه: پيامبر او را معتقد به مكتب توحيد مىدانسته است و گر نه چگونه ممكن بود، ديگران را از دوستى با مشركان نهى كند و خود با «ابوطالب» تا سر حدّ عشق، مهر ورزد؟!
٥- در احاديثى كه از طرق اهل بيت عليهم السلام رسيده است نيز مدارك فراوانى بر ايمان و اخلاص «ابوطالب» ديده مىشود كه نقل آنها در اينجا به طول مىانجامد.
اين احاديث، آميخته با استدلالات منطقى و عقلى است مانند روايتى كه از امام چهارم عليه السلام نقل گرديده است كه حضرت پس از اين كه در پاسخ سؤالى اظهار مىدارد «ابوطالب» مؤمن بود مىفرمايد:
انَّ هُنا قَوْماً يَزْعُمُونَ انَّهُ كافِرٌ.
سپس فرمود: وا عَجَباً كُلَّ الْعَجَبِ أَ يَطْعَنُونَ عَلى أَبِىطالِبِ أَوْ عَلى رَسُولِ