تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٩
زيرا «مكر» در اصل، به معنى تابيدن و پيچيدن و چاره انديشيدن و منصرف ساختن ديگرى است و به همين دليل، به هر كار انحرافى كه توأم با اخفاء و پنهانكارى باشد نيز گفته شده است و اختصاص به نقشههاى زيانبخش كه در فارسى امروز در آن استعمال مىشود ندارد، بنابراين، هم در چارهانديشىهاى بد به كار مىرود و هم چارهانديشىهاى خوب، و در آنجا كه به خدا نسبت داده مىشود، معنى دوم آن مراد است.
و در پايان آيه مىفرمايد: «آنها جز به خودشان نيرنگ نمىزنند ولى نمىفهمند و متوجه نيستند» «وَ ما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ».
چه نيرنگ و فريبى از اين بالاتر كه سرمايههاى وجود خود اعم از فكر، هوش، ابتكار، عمر، وقت و مال خويش را در مسيرى به كار مىگيرند كه نه تنها سودى به حال آنها ندارد، كه پشتشان را از بار مسئوليت و گناه سنگين مىسازد، در حالى كه فكر مىكنند به پيروزىهائى رسيدهاند!
ضمناً از اين آيه به خوبى استفاده مىشود: مفاسد و بدبختىهائى كه دامن اجتماعات را مىگيرد، از بزرگترها و سردمداران اقوام سرچشمه مىگيرد و آنها هستند كه با انواع حيله و نيرنگها راه خدا را دگرگون ساخته و چهره حق را بر مردم مىپوشانند.
***