تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٨
نه اصول كلى دعوت آنها.
پس از آن به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين دستور داده مىشود: «به مردم بگو: من هيچ گونه اجر و پاداشى در برابر رسالت خود از شما تقاضا نمىكنم، همان طور كه پيامبران پيشين چنين درخواستى نكردند، من هم از اين سنت هميشگى پيامبران پيروى كرده و به آنها اقتدا مىكنم» «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً».
نه تنها اقتداء به پيامبران و سنت جاويدان آنها ايجاب مىكند، پاداشى مطالبه نكنم، بلكه از آنجا كه اين آئين پاك كه براى شما آوردهام يك وديعه الهى است كه در اختيار شما قرار مىدهم، در برابر رساندن وديعه الهى به شما اجر و پاداش، مفهومى ندارد.
به علاوه «اين قرآن، رسالت و هدايت جز يك بيدار باش و يادآورى به همه جهانيان چيز ديگرى نيست» «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرى لِلْعالَمينَ».
و چنين نعمت عمومى و همگانى، همانند نور آفتاب و امواج هوا و بارش باران است كه جنبه عمومى و جهانى دارد، و هيچ گاه خريد و فروش نمىشود و كسى در برابر آن اجر و پاداشى نمىگيرد.
اين هدايت و رسالت نيز جنبه خصوصى و اختصاصى ندارد كه بتوان براى آن پاداش قائل شد.
با توجه به آنچه در تفسير اين جمله گفته شد، پيوند آنها با يكديگر و با آيات قبل كاملًا روشن مىگردد.
ضمناً از جمله اخير، به خوبى استفاده مىشود كه آئين اسلام جنبه قومى و و منطقهاى ندارد؛ چرا كه يك آئين جهانى و همگانى است.
***