تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧
مىكند، و به دنبال آن، «ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» مىگويد، و اين نشان مىدهد: تا چه اندازه اين رضايت دو جانبه، واجد اهميت است (رضايت پروردگار از بندگان و رضايت بندگان از پروردگار)؛ زيرا ممكن است: انسان غرق عالىترين نعمتها باشد، ولى هنگامى كه احساس كند مولا، معبود و محبوب او از او ناراضى است، تمام آن نعمتها و مواهب در كام جانش تلخ مىگردد.
و نيز ممكن است: انسان واجد همه چيز باشد، ولى به آنچه دارد راضى و قانع نباشد.
بديهى است: آن همه نعمت با اين روحيه او را خوشبخت نخواهد كرد، ناراحتى مرموزى دائماً او را آزار و شكنجه مىدهد، و آرامش روح و روان را كه بزرگترين موهبت الهى است از او مىگيرد.
علاوه بر اين، هنگامى كه خدا از كسى خشنود باشد، هر چه بخواهد به او مىدهد و هنگامى كه هر چه خواست به او داد، او نيز خشنود مىشود، نتيجه اين كه بالاترين نعمت اين است كه: خدا از انسان خشنود و او نيز از خدايش راضى باشد.
***
در آخرين آيه به مالكيت و حكومت خدا بر آسمانها و زمين و آنچه در آنها است اشاره شده و عموميت قدرت او بر همه چيز را چنين بيان مىكند:
«حكومت آسمانها و زمين و آنچه در آنها است از آنِ خدا است و او بر هر چيزى توانا است» «لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما فيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ».
ذكر اين جمله در واقع به عنوان دليل و علت براى رضايت بندگان از خدا است؛ زيرا كسى كه بر همه چيز توانا است و بر سراسر عالم هستى حكومت